تبليغاتX
نصف جهان

نصف جهان

پروردگار این کشور را از شر دشمن. خشکسالی. از دروغ محفوظ دارد. "دعای داریوش کبیر در تخت جمشید"

سوء استفاده از زندانيان سياسی محکوم است، اطلاعيه کمپين نجات فرزاد کمانگر

 

به نام آزادی
در آستانه برگزاری تجمع روزشنبه در شهرسنندج و درحالی که دستگاه امنيتی برای مختل نمودن برگزاری اين تجمع دست به اقدامات وسيعی زده است ، شب گذشته مورخه ۲۷/۴/۸۷ تلويزيون صدای آمريکا در بخش تفسير خبر خود اقدام به پخش فايل صوتی از آقای فرزاد کمانگر نمود . اين اقدام تعجب آور تلويزيون صدای آمريکا و پخش اين فايل صوتی موجبات ايجاد مشکلات برای اين زندانی و ابهاماتی گرديده است هر چند آقای کمانگر همچنان از گفته های خود دفاع مينمايد اما تحريف ، حذف به رای و پخش عمومی آن را اقدامی شنيع ميدانيم بنابراين لازم ديده شد که جهت تنوير افکار عمومی توضيحاتی اجملاً ارائه گردد :


۱-آقای فرزاد کمانگر بعنوان يک زندانی از حق تماس تلفنی خود هر چند کوتاه مدت اما مانند تمامی زندانيان ديگر در زندان رجايی شهر کرج برخوردار است و نامبرده همچون تمامی زندانيان ديگر بصورت روزمره امکان تماس را دارد. بنابراين تماس تلفنی نامبرده مستلزم کوشش هيچ زندانبان يا فرد سومی نميباشد و وی از حداقل حق قانونی خود استفاده مينمايد.
۲-آقای فرزاد کمانگر پيامی دريافت مينمايد که فردی با برچسب های روزنامه نگار، فعال حقوق بشر و عناوين بزرگانه ديگری با شما کاری حياتی دارد ، آقای کمانگر به عنوان يک موضوع عادی با فرد مذکور تماس ميگيرد و فرد مذکور ضمن پرسش سئوالاتی جهت دار اقدام به ضبط مخفيانه و ناجوانمرادانه مکالمه خود با آقای کمانگر مينمايد.
۳-فردی که دچارسندروم خودبزرگ کردن است و به جعل خود را ژورناليست معرفی مينمايد درحالی که کوچکترين پايبندی به اصول اخلاقی نداشته است ، با حذف قسمتهايی از گفته های اقای کمانگر اقدام به انتقال فايل صوتی به تلويزيون صدای آمريکا مينمايد و اينکه چگونه تلويزيون صدای آمريکا در اقدامی خلاف عرف حاضر به پخش گفتگوی شخصی آقای کمانگر که کمترين اطلاعی از صبط ناجوانمردانه صدا نيز نداشته است نموده است خود جای سئوال است .
۴-نهايتاً نيز پس از پايان پخش فايل صدا ، فرد مذکور عنوان ميدارد که آقای کمانگر مردم را دعوت به تجمع در زير پرچم و نمادی خاص نموده است ، در حالی که آقای کمانگر مطلقاً چنين موضوعی را بيان ننموده است و اين مطالب تحريف شده بافته های ذهن ناسالم فرد مذکور می باشد .
در پايان متذکر ميشويم فرد يا افراد خاطی و سوءاستفاده گر که برای ارضا اميال خود دست به اين اقدامات ناجوانمردانه زده اند را فاقد مشروعيت و اعتباری برای مخاطب قرار دادن قلمداد مينمائيم و اين اطلاعيه تنها به قصد تنوير افکار عمومی و تصحيح خطا آنان که ناخواسته فريب اين افراد را خوردند منتشر مينمائيم همچنين اميدواريم تلويزيون صدای آمريکا در منابع خبری و عملکرد خود در اين باب بازنگری نمايد.
در پايان بار ديگر يادآور ميشويم که تجمع حمايت از فرزاد کمانگر فردا "شنبه مورخه ۲۷/۴/۸۷ در شهر سنندج ، مقابل دادگستری استان کردستان واقع در ميدان بسيج راس ساعت ۱۰ صبح" برگزار ميگردد و تاريخ و برنامه مذکور تغييری نداشته است همانطور که در اطلاعيه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران ذکر گرديده است اين تجمع اقدامی قانونی و مسالمت آميز و تنها در زمينه حمايت و ابقا حقوق بشر و تلاشی برای نجات فرزاد کمانگر خواهد بود.


کمپين نجات فرزاد کمانگر
تهران - ۲۸ تير ماه ۱۳۸۷ برابر با ۱۸-۰۷-۲۰۰۸

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 8:43  توسط مهرداد آذر تاش  | 

مقاله شاهد علوی، عضو شورای هماهنگی و دبير کانون صنفی معلمان استان کردستان، پيرو صدور حکم اعدام فرزاد

 

حکم اعدام فرزاد کمانگر در ديوان عالی کشور تائيد شد و با توجه به نداشتن حکم زندان، حکم اعدام برای اجرا به دايره اجرای احکام زندان رجايی شهر ابلاغ شده است. فرزاد کمانگر معلمی با ۱۲ سال سابقه تدريس، عضو هيات مديره انجمن صنفی معلمان کردستان شاخه کامياران، عضو شورای نويسندگان ماهنامه فرهنگی - آموزشی رويان، (نشريه آ.پ کامياران) عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطی کامياران (ئاسک) و عضو مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران بوده و هست. فرزاد کمانگر انسانی است که هر کجا احساس کرده است حضورش می‌تواند موثر باشد، حاضر شده و باتمام توان خود فعاليت کرده است. فرزاد به عنوان يک معلم راستين و آزاده دارد تاوان "واقعا معلم بودنش" را پس می‌‌‌‌‌‌دهد. او در تمام اين سالهای سخت کوشيده است چهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای شريف، مسئول و آگاه از يک معلم ارائه دهد، معلمی که عنوان "فرهنگی" برازنده و شايسته اوست. تدريس، نوشتن، حضور در عرصه فعاليتهای مدنی و اجتماعی، دغدغه ارتقای استانداردهای زندگی و دفاع از حقوق بنيادين انسان تمام آن جرايمی است که فرزاد کمانگر مرتکب شده است و البته مستحق اعدام.
جمهوری اسلامی با درسی که از اشتباهات دوره پهلوی آموخته بود، از همان فردای پيروزی انقلاب با اتکا به قانون پاکسازی سازمان‌‌‌های دولتی از نيروهای ضدانقلاب، از جمله اقدام به اخراج گسترده معلمانی کرد که به نوعی دارای بينش سياسی، مشی انتقادی و يا سوابق مبارزاتی بودند. معلمانی که ماندند يا خودی بودند و يا غير خودی‌هايی که از اين پاکسازی به سلامت جسته بودند و آموختند و پيشه کردند که برای ماندن بايد ساکت، منفعل و ابتر باشند و البته از اين پس نه معلم و فرهنگی که "روزی خور تدريس" بودند. جمهوری اسلامی برای کامل کردن پروژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش با علم کردن تشکيلاتی قرون وسطايی با نام گزينش، با اتکا به تفتيش عقيده و تحقير شخصيت متقاضيان استخدام، به بازسازی سازمانها و جذب نيرو برای آنها پرداخت. اين گزينش در آموزش و پرورش از همه جا فعالتر و در کردستان از همه جا شديدتر بود و است. معلم آينده در همان گام اول در گزينش دروغ گفتن، رياکاری و سالوس را می‌‌‌‌‌‌‌‌آموزد. او عامدانه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آموزد که درباره گذشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش، عقايدش و علائقش دروغ بگويد و برای ماندن خاموش بماند. از اين روست که رهبران و نمايندگان آنان در سنديکا(کانون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های صنفی معلمان) نيز در همان حال که در کنشی اصالتا و عملا سياسی به کارفرمای بزرگ(دولت) معترض می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و اعتصاب می‌‌‌‌‌‌کنند با هزار زبان و اشاره فرياد می‌کنند که ما سياسی نيستيم و خواسته ما صرفا صنفی است.

در گام اول به معلم آموخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند که کلمه سياست واژه ممنوعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. گويی سياسی بودن جرمی يا خود ننگ بزرگی است که بايد از آن بر حذر بود. و نه فقط سياسی بودن که انديشيدن، منتقد بودن و ساکت ننشستن نيز جرم است. در چنين فضايی فرزاد کمانگر از آن دست معلمان کم شماری است که برای عمل به رسالت معلمی از هيچ تلاشی فروگذار نکرده است و اين گناه نابخشودنی اوست چرا که او قاعده بازی را که ۳۰ سال بود می‌پرداختند بر هم زده است! ايا صدور حکم اعدام برای او دردادگاهی ۷ دقيقه‌‌‌‌‌‌ای و در حاليکه وکيلش تاکيد می‌‌‌‌کند در پرونده او هيچ مدرک و دليلی حتی برای محکوميت او به زندان وجود ندارد (حتی يک اعتراف بی‌‌‌ارزش علی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رغم شکنجه‌‌‌‌‌‌های بسيار) و با سوابق روشن فرهنگی و مدنی دليلی جز "معلم" بودن او به معنی واقعی دارد؟
فرزاد کمانگر در شهری (کامياران) با جديت و با سر نترس به فعاليت فرهنگی و مدنی مشغول بود که به دليل بدل شدن به يکی از مراکز مهم فعاليت زيرزمينی و جذب نيرو برای يکی از احزاب اپوزيسيون کرد، به شدت زير زره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بين نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی بوده و فعاليت‌‌‌‌‌‌‌مدنی و سياسی در آنجا با هزينه بالايی توام است. نيروهای امنيتی با تهديد و آزار و اتهام فوری و در دسترس "پژاک بودن" تقريبا تمام فعالين اين شهر را از هرگونه فعاليتی بازداشته‌‌‌‌‌‌‌اند. کمانگر با اين اعتقاد که چيزی برای مخفی کردن ندارد و با توجه با مسالمت آميز بودن و قانونی بودن فعاليتهايش و عدم وابستگيش به گروهای سياسی در هيچ دادگاهی محکوم نخواهد شد، چندان وقعی به تهديدهای نيروهای امنيتی نگذاشته و به فعاليت‌‌‌‌‌هايش ادامه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد. فرزاد کمانگر واقعيت وجود قضات ناسالم و آلوده را در نظام بيمار قضايی ايران ناديده گرفته بود.
طيرانی قاضی شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب بار نخست که پرونده پس از ماهها بلاتکليفی و شکنجه، به او احاله می‌شود با اعلام عدم صلاحيت رسيدگی پرونده را به سنندج احاله می‌‌‌‌‌‌‌دهد. فرزاد بعدها به خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌اش می‌گويد قاضی طيرانی در همان زمان به او گفته است در اين پرونده مدرک و دليلی برای محکوميت تو وجود ندارد ولی از من حکم اعدام می‌‌‌‌خواهند، من اين شر را از سر خودم باز می‌کنم. در سنندج نيز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مجددا پرونده عدم صلاحيت رسيدگی می‌خورد و به همان شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران احاله می‌شود. فرزاد روايت می‌کند که همان قاضی طيرانی اينبار به او می‌گويد چاره‌ای ندارم من هم خانواده دارم و زير فشارم، مجبورم حکم اعدام بدهم که از من خواسته‌اند. دادگاه عادلانه ۷ دقيقه‌ای!
اين گزيده‌ای از سخنان خليل بهراميان وکيل فرزاد کمانگر درباره پرونده موکلش است:
برخورد با فرزاد کمانگير ناشی از نوعی "کردستيزی" و جريانی است که حتی درون قوه قضائيه ايران بحران آفرينی می کند. / با توجه به دفاعيات موکلم و با نظر به نامه‌‌‌های حمايت تعداد زيادی از مردم کامياران و امام جمعه شيعيان اين شهر از فرزاد، انتظار صدور حکم برائت برای موکلم دارم. / فرزاد کمانگر علی رغم شکنجه زياد هنوز به هيچ يک از اتهامات وارده اعتراف نکرده است، صدور حکم اعدام برای وی حتی بر خلاف قوانين جمهوری اسلامی ايران نيز بوده است. / همان موقع که پرونده فرزاد کمانگر را مطالعه کردم برايم روشن شد که فرزاد بی‌‌‌گناه است و هيچ اتهامی بر وی وارد نيست و در واقع بايد آزاد می‌شد. / دادگاه فرزاد با قوانين منافات دارد، حتی دادگاه غير قانونی بوده است و فقط ۵ يا ۶ دقيقه طول کشيده است. رئيس دادگاه حتی اجازه دفاع هم به ما نداد. به من کاغذ سفيدی دادند و از من خواستند که بنويسم، من اين کار را نکردم و در همان لحظه قاضی حکم اعدام وی را صادر کرد. /
از ۸ آبان ۱۳۸۶ که پنج تن از زندانيان سياسی زندان اوين بيانيه‌ای در حمايت از فرزاد کمانگر منتشر کرده و به شرايط غير انسانی نگهداری او اعتراض کردند (بيانيه اول) تا ۲۳ تير ۸۷ که معلمان کامياران در بيانيه‌‌‌‌ای از برنامه خود برای تنها نگذاشتن خانواده فرزاد کمانگر در اين روزهای تلخ گفتند ۲۵۷ روز می‌گذرد و برای محکوم کردن زندان، شکنجه و حکم اعدام فرزاد کمانگر و درخواست برگزاری دادگاهی با رعايت آئين دادرسی منصفانه و درخواست آزادی او نزديک به ۹۰ نامه، بيانيه، اطلاعيه، طومار و درخواست نوشته شده است. ۱۹ مورد از اين بيانيه‌ها را گروها، نهادها، مجامع و سازمانهای جهانی ذيربط نوشته‌اند. در اين ميان نيز فرزاد کمانگر علاوه بر نوشتن رنجنامه‌‌‌‌‌ای از زندان که شرح تلخ شکنجه‌‌‌‌‌‌ها و آزارهايی است که بر او رفته است، نامه‌ای برای دانش آموزانش، نامه‌‌‌‌‌ای درباره رنج معلم بودن و دو نامه نيز درباره ساير زندانيهای سياسی و هشدار برای فراموش نکردن آنها نوشته است. جمهوری اسلامی هيچ‌کدام از اين صداها را نشنيد و استوار بر اراده نفرت خويش ايستاده است. خدايا تو چرا ساکت نشسته‌‌‌‌ای؟
اگر خداوند هم ساکت نشسته باشد، ما نمی‌توانيم فرزاد کمانگر انسان آزاده و معلم واقعی را فراموش کنيم! حکم اعدام او در ديوان عالی کشور تائيد و با توجه به نداشتن حکم زندان، حکم اعدام برای اجرا به دايره اجرای احکام زندان رجايی شهر ابلاغ شده است. سکوت ما در اين شرايط چه معنايی دارد، جز رضايت دادن به اعدام فرزاد کمانگر؟ هموطن عزيز! انسانهای آزاديخواه! با اتکا به سوابق روشن فرزاد کمانگر به عنوان يک معلم و باورها و فعاليتهای مدنی و مسالمت آميز او، (در انجمن صنفی معلمان کردستان، خدمت در روستاهای محروم و فعاليتهای حقوق بشری) نامه های که فرزاد که از زندان ارسال کرده و از جمله روايت شکنجه ها و آزارها به قصد اخذ اعتراف به جرايم ناکرده ، جلسه دادگاهی فرمايشی ۷دقيقه‌ای فرزاد و تاکيد خليل بهراميان وکيل ايشان بر بی گناهی فرزاد و نبود هيچ دليل و مدرکی دال بر گناهکاری او، اعلام حمايت، نوشتن بيانيه و برگزاری هر برنامه مسالمت آميزی در حمايت از فرزاد کمانگر اميدی برای نجات جان او برمی‌انگيزد. بی تفاوتی، انفعال و سکوت در اين شرايط حساس و اين روزهای حياتی برای فرزاد کمانگر، ياری به کشتن آسانتر اوست.


شاهد علوی
عضو شورای هماهنگی و دبير کانون صنفی معلمان استان کردستان

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 8:42  توسط مهرداد آذر تاش  | 

نمايندگان کُرد مجلس: فرزاد کمانگر سزاوار اعدام نيست، سامان رسول پور، روز آنلاين

 

با تاييد حکم اعدام فرزاد کمانگر در ديوان عالی کشور و احتمال اعدام قريب الوقوع وی در زندان رجايی شهر ‏کرج، نگرانی های فعالان حقوق بشری بالا گرفته و تلاشهای مخالفين اعدام برای لغو اين حکم شدت بيشتری يافته ‏است. در همين خصوص، برخی از نمايندگان کُرد مجلس شورای اسلامی هم خواستار اجرا نشدن حکم اعدام ‏نامبرده شده اند. "جلال محمود زاده" و "اقبال محمدی"، نماينده مردم مريوان در مجلس شورای اسلامی، از جمله ‏مخالفان حکم مذکور هستند که در گفتگو با "روز" خواستار بازنگری در پرونده فرزاد کمانگر شده اند.


‎‎فرزاد کمانگر سزاوار چنين حکمی نيست‎‎
‏"جلال محمود زاده"، نماينده مردم مهاباد در مجلس هشتم، در گفتگو با "روز" به اين ترتيب نگرانی خود را بيان ‏می کند: "قبل از هر چيز مراتب تاسف خود را از صدور چنين حکمی اعلام می کنم. ما به عنوان نماينده ملت در ‏مجلس طبق، اصل ۸۴ قانون اساسی وظيفه داريم در همه امور مربوط به شهروندان و موکلانمان در سراسر ايران ‏اسلامی اظهار نظر و نظارت کنيم. درباره حکم اعدام معلم کاميارانی آقای فرزاد کمانگر و انتساب اتهام محاربه به ‏نامبرده بايد عرض کنم که با توجه به اينکه ما به پرونده، محتويات و جزييات آن و مصاديق و شواهد و مستنداتی ‏که قاضی محترم و دستگاه قضايی بر پايه آنها حکم اعدام اين شهروند و اين معلم را صادر کرده اند، دسترسی ‏نداريم، بنابر اين نمی توانيم اظهار نظر حقوق بکنيم. اما از آنجايی که اين متهم معلم است و در روستاهای محروم ‏و دور افتاده هم سالها سابقه خدمت دارد و جامعه به معلم مديون است و معلمان قشری انسان ساز بوده و شغل انبيا ‏را دارند، همچنانکه امام علی فرمودند که «هر کس کلمه ای به من ياد بدهد مرا بنده و مديون خود خواهد کرد»، ‏از اين منظر آقای کمانگر را سزاوار چنين حکم سنگينی نمی بينم و شايسته برخورداری از رافت و بخشش ‏اسلامی و تخفيف در مجازات می دانم. از سويی نظر به لزوم تناسب جرم و مجازات و لزوم رسيدگی عادلانه و ‏قانونی به پرونده و نيز محکوم بودن و غير قابل استناد بودن اعترافات در محيط و فضايی خشونت آميز و بدور از ‏شکنجه و نيز لزوم حضور و نظارت وکيل در مراحل بازپرسی طبق اصول قانون اساسی و قانون مجازات ‏اسلامی، اميدواريم که دستگاه محترم قضايی و قضات پرونده در مسير تشکيل و تکميل پرونده و بررسی نحوه ‏اعترافات و نوع استنادات، بازنگری عادلانه انجام دهند تا خدای نکرده حقی از اين معلم جوان مسلمان ايرانی ‏ضايع نشود".‏
نماينده مهاباد، در ادامه از برگزاری نشستی با حضور نمايندگان کُرد مجلس سخن می گويد و می افزايد: "تبعات ‏روانی، اجتماعی و سياسی صدور احکام سنگين برای آقای کمانگر و نيز محمد صديق کبودوند، روزنامه نگار و ‏فعال حقوق بشر، که بدوا به ۱۱ سال حبس محکوم شده، برای نظام اسلامی بسيار بيش از دستاوردهای آن است. ما ‏سعی می کنيم تا در اولين فرصت طی نشستی که با تمايندگان کُرد استانهای کردنشين خواهيم داشت، نامه ای مبنی ‏بر درخواست بخشش و تخفيف مجازات برای آقای کمانگر و همچنين محمد صديق کبودوند به رياست محترم قوه ‏قضاييه بنويسيم و با دعوت از وکلای نامبردگان، هر کاری که در اين ارتباط از دستمان برآيد دريغ نخواهيم کرد".‏
آقای محمود زاده در خاتمه راجع به پيامدهای اجرای احکام اعدام فعالان کرد می گويد: "خبر مرگ و مجازات ‏سنگين اعدام بدترين خبر ممکن است و عدم انعطاف آن سيستم قضايی را می رساند. مخاطب چنين خبری، استعداد ‏بالای آن جامعه را برای ارتکاب جرم استنباط می کند. ضمنا ارتکاب جرم از سوی هر مجرمی، خود معلول است ‏و علت ها دست حکومت داران است و اگر ما فضای نقد و آزادی بيان را طبق اصول قانون اساسی مهيا کنيم، ‏آنگاه هيچ وقت منتقد به مخالف و مخالف به معاند تبديل نمی شود. اما خمينی بنيانگذار انقلاب اسلامی فرمودند در ‏حکومت جمهوری اسلامی، مارکسيست ها هم حق اظهار نظر دارند. ما انتظار داريم مسئولين به تبعيت از امام، ‏تحمل و ظرفيت بيشتری از خودشان نشان دهند. ضمنا اجرای احکام اعدام برای شهروندانی چون فرزاد کمانگر، ‏عدنان حسن پور و هيوا بوتيمار از نظر روانی و اجتماعی، حافظه تاريخی جامعه را از حالت ثبات و آرامش می ‏اندازد و آن را به فضای ملتهب دهه ۶۰ و اوايل انقلاب بر می گرداند".‏

‎‎نماينده مردم مريوان: در اين حکم بازنگری کنيد‎‎
‏"اقبال محمدی" نماينده مردم مريوان در مجلس شورای اسلامی در مصاحبه با "روز" درباره تاييد حکم اعدام ‏فرزاد کمانگر می گويد: "حقيقتا ما نمی دانيم دقيقا جرم سياسی آقای کمانگر چيست. هر چند جرم سياسی هم ‏تعريف نشده. با اين حال در بين نمايندگان مجلس شورای اسلامی نگرانی پيرامون احکام اعدام وجود دارد؛ چون ‏مساله اعدام مهم است و گران تمام می شود برای ايران و جامعه بشری. در عين حال که کسی با برخورد با کسی ‏که جرم مرتکب شده مخالف نيست. اگر بر طبق قانون يک نفر را مجازات کنند و مجازات قانونی باشد ايرادی بر ‏آن نيست. من هنوز با وکيل ايشان صحبت نکرده ام، اما در هر حال رای اکثريت مردم برای من مهم است و ‏شخصا از آن دفاع می کنم. من انتظارم اين است که در مجمع نمايندگان کردستان بنشينيم و به شکلی منطقی روی ‏اين پرونده صحبت کنيم و موضوع را به شکلی قانونمند و منطقی با قوه قضاييه در ميان بگذاريم. اگر ما پی ببريم ‏که حق و حقوق ايشان ضايع شده قطعا از وی دفاع خواهيم کرد".‏
آقای محمدی در ادامه افزود: "به باور من، قوه قضاييه اگر در اين حکم بازبينی انجام دهد به نفع نظام جمهوری ‏اسلامی است. اگر وکيل ايشان ادعا دارند حقوق موکلشان نقض شده می توانند به ما مراجعه کنند و ما کمکشان ‏خواهيم کرد. وظيفه ما وضع و نظارت بر اجرای قوانين است. وظيفه ما اين است که اين قوانين به شکل مطلوب ‏اجرا شوند. لذا من می گويم اگر وکيل ايشان می گويند حکم و روند آن قانونی نبوده چرا نيامده و اين مساله را با ‏نمايندگان مطرح نکرده است. ای کاش قبل از اينکه قاضی حکم صادر کند و اين شرايط پيش بيايد ما را در جريان ‏می گذاشتند تا ما از همان موقع تلاشمان را شروع می کرديم".‏
نماينده مريوان، در پايان خطاب به مسئولان قضايی چنين می گويد: "من استدعا دارم در صورتی که ادعای ‏وکلای ايشان درست است در اين حکم بازبينی به عمل آورند. ما سعی می کنيم با ساير نمايندگان مجلس بنشينيم ‏وراهکاری قانونی و منطقی را در اين مورد در پيش بگيريم. من به سهم خودم سعی می کنم با توجه به اهميت ‏موضوع، با ساير نمايندگان در اين زمينه تبادل نظر داشته باشم".

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 8:41  توسط مهرداد آذر تاش  | 

طلب عفو از چه و به که؟ نامه فرزاد کمانگر از زندان رجايی شهر

تعريف دقيق جرم سياسی و پيرو آن زندانی سياسی در هيچ جای قاموس حقوقی - کيفری جمهوری اسلامی مشخص نشده که به تابع آن در مظان هرگونه اتهام ناسره و نامربوط قراردادن شخصی که طبق استانداردهای حقوقی معقول در جهان متهم سياسی به شمار می آيد امری رايج باشد ، اساساً در جايی که بعضی ها خود را فراتر از قانون ميدانند ، بدون داشتن تحصيلات آکادميک حقوقی يا سياسی خود را بهترين و نادرترين سياستمداران و عالمان علم قضا به حساب می آورند و عملکرد سياسی خود را نيز تنها آلترناتيو سياسی در زمان غيبت امام زمان (عج) دانسته و به طبع تمامی اقشار جامعه ايران را پيرو محض و مطيع سياستهای خود پنداشته و نتيجتاً هيچ مسلک و شيوه سياسی را به رسميت نشناخته و بالاتر از آن برای بقيه آحاد ملت نيز مجاز و روا نميدانند . بنابراين جای تعجب نيست که اين عده با فراق خاطر کامل کسی ديگر را به جز خود صاحب صلاحيت اظهار نظر در امور سياسی نداند مگر آنکه به تائيد يا تمجيد رياکارانه از آنها پرداخته و اظهار علنی هيستريک حمايت خود را از سياستهای رسمی اين طبقه دستمايه سودای رسوای خويش قرار دهد .
فعالبت سياسی به معنای مصطلح و رايج عصيان نيز از طرف اين گروهها تنها برای کسانی که از اسلام سياسی ، تمام جنبه های انسان ساز ، لطيف و روحانی با قوانين مدون و محکم جهت پی ريزی جوامع سالم و با نشاط بشری را يکجانبه به کناری گذاشته و بنا به گفته خود با تفکر ايام آغازين ظهور اسلام فقط " الجنة تحت ظلال السيوف " و " النصر بالرعب " را فرا گرفته اند ، بنابراين جای تعجب نيست که در نظام نظری و حقوقی اين عده مصاديق فعاليت سياسی ، جرم سياسی ، اتهام سياسی و زندانی سياسی احصا نشده است .


سخن کوتاه آنکه ، اينجانب فرزاد کمانگر بعنوان يک شهروند ايرانی دارای حقوق مشروع و عرفی پذيرفته شده در قانون ايران و جهان و بعنوان کسی که وزارتخانه آموزش و پروش همين حاکميت اينجانب را صاحب صلاحيت تعليم به فرزندان اين آب و خاک دانسته ، اکنون طبق رول معمول حقوق بين الملل ، طبق اعلاميه جهانی حقوق بشر و طبق تعاريف مقبول خردورزان سياسی در جهان خود را مصداق بارز و کامل يک زندانی سياسی ميدانم که از بد حادثه در بد زمان و بدمکانی که تعريف ساده از جرم سياسی در لفاف عناوين عجيب و شگفت ، نظير حرب با خدا ، افساد فی الارض ، اقدام عليه امنيت ملی به تنگ نظرانه ترين و غير دموکراتيک ترين وجه گرفتار آمدم ، توجه خوانندگان را به موارد مطروحه زير جلب مينمايم تا سير دادرسی در مورد پرونده من در دستگاه عدالت فعلی ايران روشن تر شود :
۱-اينجانب در تاريخ ۲۷/۵/۸۵ در شهر تهران به دليل تحت مظان قرار داشتن به فعاليت سياسی غير مجاز بازداشت شدم ، عليرغم تصريح قانون اساسی به حق متهم مبنی بر داشتن وکيل ۱۶ ماه از اين حق محروم بودم ، يعنی بعد از ۱۶ ماه تحمل سخت ترين انواع شکنجه تحت لوای بازجويی که برخلاف موارد مطروحه در قانون حفظ حقوق شهروندی بوده و شرح کوتاهی از آن را در رنجنامه ای که قبلاً نگاشتم ذکر شده است . البته لازم به ذکر است که در شهر کرمانشاه دادستان انقلاب وقت ضمن بی اعتنايی به اصل تفهيم اتهام با صدور دستور به ضابطين قوه قضائيه خواستار تداوم شکنجه و فشار بيشتر جهت پذيرش گناه مرتکب نشده اينجانب شد (که اگر بازپرس شعبه ۱۴ امنيت تهران دستور بازگشت ما را به تهران نميداد بی گمان زنده نبودم) و حتی کار را به آنجا رسانيدند که مراحل آغازين تشکيل پرونده به گفته خودشان انجام "تحقيقات فنی " هنگامی که نه جرمی ثابت شده و نه جلسه دادرسی برگزار شده و بدون داشتن وکيل هرگونه اتهامی را به اينجانب وارد می ساختند و صراحتاً و با کمال خوشحالی از صدور حکم اعدام من خبر ميدادند.
۲-در خلال دوره ۱۶ ماهه در کارخانه متحول سازی وزارت اطلاعات و بعد از اعزام از کرمانشاه به تهران دفعتاً وطی يک عمليات محيرالعقول عناوين اتهامی قبلی اينجانب نظير عضويت در حزب پزاک ، حمل مواد منفجره ، اقدام به شروع بمب گذاری و حتی بمبگذاری از نامه اعمال من محو شده و اتهام خلق الساعه جديدی به نام عضويت در حزب کارگران کردستان ترکيه ؟!!! برايم تجويز شد . البته بنا به عادت مافی السبق بدون هيچگونه مستند و مدرکی ، حتی جعلی و ظاهری .
۳-در همان ايام مذکور شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران معلوم نيست که چرا و چگونه ناگهان قرار عدم صلاحيت خود به طرفيت دادگاه انقلاب سنندج را صادر نمود.
۴-تحمل نزديک به دو ماه انفرادی همراه با شکنجه های وحشتناک توسط مسئول بازداشتگاه اطلاعات سنندج که مشخص نبود اعمال اين حجم عظيم فشار و شکنجه به چه جهت و در خدمت کدامين هدف و مقصود بود ؟ چرا که در طول اين مدت نه تفهيم اتهام جديدی شده بودم و نه حتی يکبار ، يک سئوال جديد هم از من پرسيده شد و سرانجام اين قصه صدور قرار عدم صلاحيت اين بار به طريق معکوس از طرف دادگاه انقلاب سنندج به طرفيت شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران تکرار شد ، گويا حضرات به اين نتيجه رسيده بودند که تنوعی در اعمال شکنجه اينجانب قرار دهند و طبعيت مهرپرور و مهرورز خود را در هر سه مرکز استان به من نشان داده و ترجيحاً به من فهمانده شود ، به هر کجا که روی "آسمان همين رنگ است"
۵-و بالاخره ميرسيم به اوج شاهکار اين سناريو امنيتی - قضائی ، يعنی مرحله تشکيل دادگاه ، مرحله تشکيل جلسه دادرسی و نهايتاً صدور حکم ، البته خواننده متوجه باشد که دستگاه قضائی در هجدهمين ماه پس از دستگيری به اين نتيجه رسيد که اتلاف فرصت ديگر کافی است و اين پرونده بايد سريعاً ختم به خير شود و اين نيت خيرخواهانه حتی به جلسه دادگاه نيز سرايت نمود و اينجانب در طی کمتر از ۷ دقيقه (بله درست خوانديد ، فقط هفت دقيقه) که ۳ دقيقه آن صرف قرائت کيفر خواست گرديد ، مستحق اعدام تشخيص داده شدم ، آنهم در دادگاهی که طبق نص صريح اصل ۱۶۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی بايد به شکل علنی با حضور وکيل و در حضور هيئت منصفه برگزار ميگرديد ، که هيئت منصفه و علنی بودن دادگاه فوق هيچگونه مفهوم و وجود خارجی نداشته و حتی به وکيل اينجانب نيز قبل از دادگاه و در هنگام دادگاه اجازه صحبت کردن حتی در حد سلام و عليک با من را ندادند و حتی فرصت قانونی دفاع از من را نيز پيدا نکرد . قابل ذکر است در کيفرخواست فقط اتهام عضويت در پ.ک.ک در دادگاه به من ابلاغ شد.
۶-قاضی پرونده يکماه بعد، طی يک پروسه تشريفاتی هنگام ابلاغ حکم به اينجانب صراحتاً اعلام نمود که وزارت اطلاعات قبل از صدور حکم دادگاه محاربه تو را مسلم و قطعی تشخيص داده و حداقل حکم مورد انتظار را اعدام دانسته ، البته اين موضوع چندان برای من تازگی نداشت زيرا که تمامی بازجويان اطلاعات در هر سه شهر از همان روزهای آغازين بازجويی پيشاپيش تاکيد موکد داشتند که "ما تشخيص ميدهيم که چه کسی چه حکمی بايد بدهد و حکم تو نيز بايد اعدام باشد" (عين گفته بازجوهای پرونده)
توجه به موارد مشروحه فوق که فقط مشتی از خروار است برای عبرت گيرندگان مايه تاسف است ،چرا که دستگاه اطلاعاتی - امنيتی کشور با نقض مکرر و فاحش نص صريح قوانين مصوبه جمهوری اسلامی و در راس آن اصول قانون اساسی مانند اصل ۲۰ (يکسان بودن همه در برابر قانون)، اصل ۲۳ (ممنوعيت تفتيش عقايد) ، اصل ۳۵ (داشتن حق وکيل) ، اصل ۳۷ (اصل برائت) ، اصل ۳۸ (ممنوعيت شکنجه) ، اصل ۳۹ (ممنوعيت هتک حرمت و حيثيت ) ، اصل ۵۷ (استقلال قوا) ، و اصل ۱۶۶ (مستدل و مستند بودن احکام) ، اصل ۱۶۸ (علنی بودن دادگاه جرايم سياسی) و نقض قوانين حقوق شهروندی ، نقض آئين دادرسی و نقض آئين نامه داخلی سازمان زندانها ، از يکطرف ، يکسره خط بطلان برآنچه که در متن قوانين جمهوری اسلامی ذکر شده ميکشد و از طرف ديگر در مقام زننده اتهام - بازجو - بازپرس ، دادستان و قاضی قرار گرفته و نهاد به ظاهر زير مجموعه قوه مجريه بسی بالاتر از قوه قضائيه برای خود شان قائل است گويا "پريرو تاب مستوری ندارد ، در ار بندی سر از روزن درآرد"
چنين به نظر ميرسد صدور احکام سنگين برای فعالان مدنی در مناطق کردنشين مقابله ای جدی برای سرکوب اين حرکتهاست و صدور احکام اعدام ما نيز بنا به ملاحضات سياسی و مقاوله های سياسی با احزاب تازه به قدرت رسيده (شما بخوانيد تازه مسلمان) يکی از همسايگان غربی است که در کشتارهای قومی يد طولايی از ۱۹۱۵ تا کنون دارد ، اين حکم اعدام نوعی پيش کشی سياسی و کرنشی منفعلانه و ذليلانه از طرف يکی از شرکای همخوابگی ايدئولوژيکی به شريک ديگر است که البته عليرغم به ظاهر واحد در هدف ، و تبين مسير ، نظرات کاملاً متنافری از هم دارند .
حال با توجه به آنچه که شرحش دادم ، آيا من شايسته حکم اعدام بوده ام ؟ و آيا اينجانب جهت حفظ زندگی خود بايد تقاضای عفو نمايم ؟ عفو و عذر تقصير از چه و به که ؟ آيا آنانی که حتی قانون مکتوب خود را به کرات زير پا گذاشته و به قانون نانوشته و خودسرانه خود حکم به شکنجه و اعدام ميدهند ، در اين راه با دست و دلبازی تمام زندگی بخشش ميکنند به درخواست عفو مستحق تر نيستند ؟

فرزاد کمانگر
زندان رجايی شهر کرج
بند بيماران عفونی و متادونی
۲۵/۴/۸۷

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 8:39  توسط مهرداد آذر تاش  | 

نامه هفتصد دانشجو و فعال حقوق بشری شاهرودی برای نجات جان فرزاد کمانگر

مثل آب
مثل آب خوردنی
می زنند سر بلندترين سر زمانه را، به دار
می پراکنند
مهربانترين دل زمين داغ را، به سرب


رياست قوه قضائيه جمهوری اسلامی ايران
جناب آقای شاهرودی

اکنون که با شما سخن می گوئيم شايد چند ساعتی بيش تا اعدام يک آموزگار زحمتکش بی گناه باقی نمانده باشد. ديوان عالی کشور حکم اعدام جناب آقای فرزاد کمانگر را تاييد کرده است و از آنجايی که ايشان حکم حبس در پرونده خود ندارند با تاييد شما به طناب دار آويخته خواهند شد.

آقای شاهرودی؛

روزی نيست که ما شاهد اجرای حکمی ناعادلانه و غير انسانی از سوی دستگاه تحت امر شما نباشيم. قربانيان اين احکام يا خود قربانيان اجتماع نا برابر ما هستند و يا دگر انديشان و دگر باشانی هستند که به دليل مغايرت افکار و اعتقاداتشان با افکار دولتی و حکومتی، مورد غضب سيستم حاکمه ی ايران قرار گرفته اند. عده ای از کسانی که آرزوی برقراری دنيايی مبتنی بر انسانيت را دارند و برای احيای آن می کوشند، اين ستمها و بی عدالتيها و مسببان آنرا نه می بخشند و نه فراموش می کنند و عده ای ديگر حتی اگر روزی تمام اين جنايت ها را ببخشند هرگز فراموش نمی کنند. حافظه ما در اين زمينه يک حافظه ی تاريخی و پر فراز و نشيب است.

می خواهيم کمی شما را به گذشته ببريم. به ايامی که هنوز مدت زيادی از رياست شما بر قوه قضائيه نگذشته بود. شما در آن روزها اعلام کرديد که وارث يک «خرابه» هستيد. شما علنا و با صراحت قوه ی قضائيه تحت اختيار آقای يزدی را يک خرابه ناميديد. آيا يادتان هست؟ ما می خواهيم از شما سوالی بپرسيم: « آقای شاهرودی ويرانه را چه کرديد؟ » در دوره رياست شما ديگر چه چيزی می توانست اتفاق بيافتد که به وقوع نپيوست؟ از کشته شدن زندانيان سياسی در زير شکنجه گرفته تا سنگسار و اعدام نوجوانان زير ۱۸ سال همه چيز در کارنامه قوه قضائيه تحت مسئوليت شما وجود دارد. از بازداشتهای موقت طولانی مدت تا دادگاه های غير علنی و بدون حضور وکيل مدافع و از وثيقه های نجومی چند صد ميليون تومانی گرفته تا احکام سنگين قضايی، همه چيز در پرونده ی مديريت شما به چشم می خورد. مرکب جنون دستگاه قضايی به سرپرستی شما به کدامين انتها می تازد؟

فرزاد کمانگر اين معلم دلسوز و آگاه از مرداد ماه سال ۱۳۸۵ در زندانهای تحت امر شما محبوس است. ۷۲۰ روز زندان در انتظار اجرای حکم اعدام شکنجه ای است که حتی فولاد را خورد می کند چه رسد به انسانی که از جنس پوست و گوشت است و احساس دارد. آيا می توانيد درک کنيد که ما از چه چيزی با شما سخن می گوئيم؟ هرگز! اگر شما و دستگاهی که شما تحت امر آن هستيد با ابتدائی ترين موازين حقوق بشر و آموزه های حقوقی آشنا بودند ما شاهد زندانهای انفرادی طولانی مدت، شکنجه، سنگسار و اين دست اعمال غير انسانی از سوی دستگاه تحت امر شما نبوديم.

رياست قوه قضائيه جمهوری اسلامی ايران؛

شايد حتی شما خبر نداشته باشيد که به زودی چه فضاحتی را در کارنامه اعدامهای حکومت ايران به ثبت خواهيد رساند به همين خاطر ما سعی می کنيم با جملاتی واضح و روشن شما را در جريان آنچه به واقع در حال وقوع است آگاه کنيم.

به گواه مستندات و مدعيات موثق ، آقای فرزاد کمانگر در مدت بازداشت موقت و بازجوئيهای خود مورد وحشيانه ترين شکنجه ها قرار گرفته است و اکنون در کمال بی شرمی به دستور مقامات قضايی در بند بيماران عفونی (هپاتيت ، ايدز و سل) نگهداری می شود. نکته ی رسوا کننده در اين پرونده اين است که نامبرده از هرگونه اتهام مبنی بر حمل و نگهداری مواد منفجره و عضويت در گروههای محارب و مخالف جمهوری اسلامی تبرئه گرديده است و نهايتاً به اتهام عضويت در حزب پ.ک.ک که حزبی مخالف دولت ترکيه و سياستهای آن است تحت عنوان محاربه محکوم به مرگ گرديد.

آقای خليل بهراميان وکيل مدافع وی عنوان ميدارد که حتی برای اين اتهام و عضويت وی نيز اسنادی در پرونده وجود ندارد و نکته قابل توجه اين است که در حال حاضر دهها عضو رسمی و تشکيلاتی اين حزب در زندانهای ايران به سر ميبرند و هيچ يک تاکنون تحت اين عنوان به اعدام محکوم نگرديده اند و حتی دولت ترکيه که رهبر اين حزب را در اختيار دارد نيز وی را به مرگ محکوم ننموده است.

همه اين امور حاکی از اين است که اتهام عضويت فرزاد کمانگر پ . ک .ک و ديگر گوههای زير مجموعه آن "صرفا بهانه ای برای بستر سازی اتهام " می باشد !

جناب آقای شاهرودی؛

شما خود به عنوان قاضی القضات بيش از هر کسی مطلع می باشيد که در قوانين جمهوری اسلامی ايران و همچنين در تمامی قوانين فقهی شرع اصل بر برائت است مگر آنگه خلاف آن ثابت شود و اصلی ترين اتهام فرزاد که منجر به صدور حکم محاربه و اعدام شده است عضويت ايشان در آن گروه سياسی می باشد در حاليکه هيچ دليل و بينه حقوقی و مستندی نيز در اين ميانه و در تمامی احکام و مراحل بازجوئی و تحقيقات بنا به اظهارات وکيل مدافع ايشان ديده نشده است ! و اکنون ما شاهد آن هستيم که دستگاه قضايی جمهوری اسلامی بدون هيچ دليل و برهانی آقای فرزدا کمانگر را به اتهام عضويت در حزب پ.ک.ک که حزبی مخالف دولت ترکيه و سياستهای آن است تحت عنوان محاربه محکوم به مرگ کرده است. به واقع آيا نظامی که شما نحت امر آن هستيد از خود خجالت نمی کشد؟ آيا به واقع دستگاه قضايی شعور و فهم افکار عمومی را به بازی نگرفته است؟ معيار و ملاک قضاوت و عدالت در مجموعه تخت امر شما چيست؟ اين چه عدالتی است که در آن جان انسانها بسته به روابط خارجی يک دولت بر باد داده می شود؟

آقای شاهرودی؛

حکومتی که شما مسئوليت دستگاه قضايی آن را به عهده داريد ادعای جانشينی خدا بر زمين را دارد اما در عمل قوانين و رفتارهای آن وظيفه ای جز حفظ منافع طبقه ی حاکم ايران نداشته و ندارد. ما می توانيم دستگاه قضايی تحت امر شما را با دلايل و مدارک منطقی و محکم به نقض بندهای بسياری از بيانيه جهانی حقوق بشر کنيم اما در اينجا منطقی به نام انسانيت وجود دارد که اثبات آن نيازی به قانون و منشور و حکمی ندارد. يک انسان، يک آموزگار، يک بی گناه تنها و تنها به دليل روابط پشت پرده خارجی جمهوری اسلامی ايران، بدون هيچ سند و مدرکی به مرگ محکوم شده است و نظامی که چنين رفتاری را از خود بروز می دهد از ابتدايی ترين اصول پيشرفت و تمدن بی بهره است.

موکدا از شما تقاضا می کنيم تا به هر نحو ممکن از اجرای اين حکم ننگين جلوگيری کنيد و بيش از اين احساسات انسانی افکار عمومی را جريحه دار نکنيد. اين تقاضا نه تقاضايی از سر عجز و ناتوانی که خواسته ای بر آمده از قدرت ارزشهای انسانی در جوامع امروزی است.

رياست محترم قوه قضائيه!

ما به عنوان ايرانيانی که خود را موظف می دانيم نسبت به آينده و سرنوشت کشورمان حساس و فعال بوده باشيم به هر طريق ممکن به مقابله با اين حکم بر خواهيم خواست و اگر اين حکم ناعادلانه و غير انسانی به اجرا گذاشته شود از تمام توان و امکانات خود برای محاکمه مسئولان اين قتل دولتی در دادگاه های بين المللی استفاده خواهيم کرد امابار ديگر به مصداق النصيحه لائمه المسلمين شما را پند و اندرز می دهيم که بگذاريد آخرين اعتراض ما دانشجويان و فعالان همين نامه و تلاش باشد و ما را برای نجات جان يک انسان بيگناه به شيوه های ديگری مجاب ننمائيد تا برای احقاق حق پايمال شده مجبور به راههای ديگری چون سفارت گيری شويم ! / . عاقبت با مصلحين است .

سازمانها و نهادهای مدافع:


فدراسيون دانشجويان مدافع صلح و حقوق بشر
کميته ضد اعدام پناهندگان سياسی ايرانی در هلند - آمستردام
کانون پناهندگان ايرانی شهر ملبورن
کانون ايرانی ستاره - آنکارا
انجمن دانشجويان ايرانی برلين
کانون مشورتی حقوق بشر برای ايران – مونيخ
نهاد همبستگی ايرانيان – کوالالامپور
انجمن علمی فرهنگی دانشجويان ايرانی مقيم شبه قاره هند
خانه دانشجويان ايرانی (آفتاب) – کپنهاگ
کميته محلی پشتيبانی از رفراندوم – اتاوا
کميته مبارزه با سانسور در ايران
انجمن فرهنگی ايرانيان (مرکز) اتاوا و مناطق وابسته در کانادا
کميته حقوقی زنان کرد در آمريکای شمالی
کميته کردهای مقيم آمريکا برای دموکراسی در ايران
تشکل بين المللی نجات ايرانيان

دانشجويان و فارغ التحصيلان ايرانی مقيم خارج از کشور:

غلامرضا متين پارسا – دانشجوی دانشگاه علوم اجتماعی مسکو
سامان دادمان – دانشجوی دانشگاه کاليفرنيا
طاهره خرم – دانشجوی دکترا ، دانشگاه هومبولد برلين
محمد ميرزابيگی – دانشجوی دانشگاه پونه هند
سارا موسوی خوئينی ها – دانشجوی دانشگاه پراگ
احمدرضا موتمن- دانشجوی دانشگاه لاوال کانادا
راحله کشتگر – دانش آموخته دکترای فيزيک ، دانشگاه فنی برلين
هاله بهرامی – دانشجوی دانشگاه نيويورک
اميرحسين نادران – دانشجوی دانشگاه بنگلور هندوستان
امير فرشاد ابراهيمی – دانش آموخته دکترای حقوق بشر ، دانشگاه تکنيکی خاور ميانه
هما شکوهی - دانشجوی دانشگاه کرج
بهرام گودرزی – دانشجوی دانشگاه قاضی ترکيه
محسن ميرباقری – دانشجوی دانشگاه تکنيکی استانبول
نادرعابدزاده – دانشجوی دانشگاه دکوز ايلول
مجيد رستمی – دانشجوی دانشگاه استانبول
مارال ليوانی – دانشجوی دانشگاه حاجت تپه
معصومه حسينی – دانشجوی دانشگاه سامسون ترکيه
نويد رستمی – دانشجوی کالج اسپرينگ هيل آمريکا
مهرداد روحانی – دانشجوی دانشگاه مريلند
ژاکلين رادمهر – دانشجوی دانشگاه فرايه برلين
نازی صبا – دانشجوی دانشگاه واترلو آمريکا
مراد مير باقری – دانشجوی دانشگاه تکنيکی استانبول
ملک پاشا بهادری – دانشجوی دانشگاه چانکايا ترکيه
سيد بهرام موسوی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه پاريس
نغمه ابتکار – دانشجوی دکترا ، دانشگاه علوم سياسی روم
بهادر کريمی – دانشجو دکترا ، دانشگاه ام. آی.تی آمريکا
سجاد نيکخواه – دانشجوی دانشگاه کلمبيا
آيدين قره اوغلو – دانشجوی دکترا ،دانشگاه فاتيح ترکيه
آرش آزاد – دانشجوی دانشگاه مشهد
کامبيز شجاعی نژاد – دانشجوی دانشگاه کلمبيا
مهدی تاجيک – دانشجوی دانشگاه کاليفرنيای جنوبی
نازيلا فتحی – دانشجوی دکترا، دانشگاه واترلو کانادا
محمد ميرشاهی – دانشجوی دانشگاه پونه هند
نسرين پورکريمی – دانشجوی کالج اسپرينگ هيل آمريکا
مهشاد بنی اعتماد – دانشجوی دکترا، دانشگاه تربيت مدرس تهران
ايرج نگاران – دانشجوی دکترا، دانشگاه قاضی ترکيه
فرهاد صالحی – دانشجوی دانشگاه سايمون فريزر کانادا
مريم غلامی- دانشجوی دکترا، موسسه سلطنتی تکنولوژی سوئد
عبدالله حياتی – دانشجوی دانشگاه ا‍ژه ترکيه
محمود ابراهيمی – دانشجوی دکترا، دانشگاه استانبول
رامين جهانگير خانی – دانشجوی دانشگاه سامسون ترکيه
نازی آذرنيا – دانشجوی دانشگاه استنفورد
مصطفی اسلامی – دانشجوی دانشگاه هاروارد
آرام ديل مقانی – دانشجوی دانشگاه کاليفرنيا
نسترن موسويان – دانشجوی موسسه علوم و تحقيقات خاک برزيل
سميه رازگردانی – دانشجوی دانشگاه بيلکنت ترکيه
هاله ملاشريفی – دانشجوی دکترا، دانشگاه زمين شناسی توکيو
نازنين مشيری – دانشجوی دکترا، دانشگاه تربيت مدرس تهران
محبوبه گلمرادی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه پونه هند
محسن گل محمدی – دانشجوی دانشگاه هوا فضا استراليا
آيدين اعتماد راد – دانشجوی دانشگاه پاريس
مژگان برزگر – دانشجوی دانشگاه شهيد بهشتی تهران
محبوبه واشقانی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه تکنيکی خاورميانه
مريم رادش – دانشجوی دانشگاه هوادريا مالزی
بهرام پايا – دانشجوی موسسه تخصصی ماتسوشيتا توکيو
بابک صفاری نژاد – دانشجو دکترا ، دانشگاه هاروارد
محسن عطاران – دانشجوی دانشگاه آمريکن فورد شارجه
کامران سرابان – دانشجوی دانشگاه آک دنيز ترکيه
ماژان سهرابيان – دانشجوی دانشگاه صنعتی بروکسل
مسيحا ملک محمدی – دانشجوی دانشگاه تهران
سهيلا منظوريان – استاد کالج ال سی ای لندن
پويا حيدرزاده – دانشجوی دانشگاه بنتو بلاروس
محسن چاووشيان – دانشجوی دانشگاه بيلکنت ترکيه
غلامرضا بختيار – دانشجوی دکترا ، دانشگاه کاليفرنيای جنوبی
مسعود پارسايی – دانشجوی دانشگاه بتن توکيو
ناهيد برادران عطار – دانشجوی دانشگاه فنی برلين
مهرشاد دهقان – دانشجوی کالج سلطنتی لندن
محمود کاشانی راد – دانشجوی پسا دکترا ، دانشگاه بروکسل
ماژان قوکاسيان – دانشجوی دانشگاه سن خوزه
ساناز ميراوغلو – دانشجوی دانشگاه سلجوق ترکيه
مرتضی کامرانيان – دانشجوی دانشگاه صنعتی شريف
ساناز دريانی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه جراح پاشا ترکيه
غلامرضا صادقی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه علوم پزشکی ايران
مريم فولاد وند – دانش آموخته دانشگاه تکنيکی خاورميانه
شاهد شاملو – دانشجوی دانشگاه علم و صنعت تهران
مسعود مليح – دانشجوی دانشگاه پلی تکنيک مينسک
مهسا برزو – دانشجوی دکترا ، دانشگاه فنی برلين
فريبرز کاظمی – دانشجوی دانشگاه دوکوز ايلول ترکيه
مهستی ابراهيمی – دانشجوی دانشگاه هاروارد
محسن ميرهاشمی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه تهران
عباس اردکانی – دانشجوی دانشگاه امريکن فورد شارجه
ليلا طاهری – دانشجوی دانشگاه سيوانکاشی توکيو
غلامعباس تيموری – دانشجوی دانشگاه سلجوق ترکيه
نيما بارز – دانشجوی دکترا دانشگاه باکو
سجاد ابراهيمی- دانشجوی دانشگاه علوم اجتماعی کووالامپور
چيستا جهانگيری – دانشجوی دکترا، دانشگاه پلی تکنيک تهران
جواد حميدی – دانشجوی دانشگاه فرايه برلين
خديجه مظاهری- دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی (تهران مرکز)
هايده برزگر – دانشجوی کالج ال سی ای لندن
ماندانا ضرابی – دانشجوی دکترا دانشگاه پونه هند
اميرعباس لواسانی – دانشجوی دانشگاه علوم پزشگی شهيد بهشتی
يلدا خداياری – دانشجوی دکترا، دانشگاه تربيت مدرس تهران
احمدرضا نامدار - دانشجوی دانشگاه تهران
بنيامين فشمی – دانشجوی دکترا، دانشگاه جراح پاشا ترکيه
بهار خاتمی – دانشجوی دکترا، دانشگاه روم
ياسر شاه ويسی – دانشجوی دانشگاه فنی برلين
امير حسين شکوهی – دانشجوی دانشگاه يورک کانادا
مهتا صالحی – دانشجوی دانشگاه ام ای تی
حسن زاهدی – دانشجوی دانشگاه کلمبيا آمريکا
سحر موسوی نسب – دانشجوی دکترا ، دانشگاه جان هاپ کينگز
ناهيد عبدالهی راد – دانشجوی دانشگاه علم و صنعت تهران
مهرشاد ابراهيمی – دانشجوی دانشگاه چانکايا ترکيه
اردلان کاردان – دانشجوی دانشگاه الکساندر هومبولد آلمان
مازيار نانبده – دانشجوی دکترا دانشگاه تکنيکی استانبول
صدف ابراهيمی – دانشجوی کالج ام بی ال انگلستان
برزو شکوهمند – دانشجوی دکترا ، دانشگاه مانهايم آلمان
مسعود مجيری – دانشجوی دکترا، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
ژيلا ابراهيمی – دانشجوی دانشگاه کينگزتين انگلستان
شهرام ميرصادقی – دانشجوی دانشگاه پروونه فرانسه
نازيلا شکوف – دانشجوی دکترا ، انستيتوی علوم تربيتی انگلستان
سالار موسويان – دانشجوی دکترا ، مرکز مطالعات دادرسی اساسی فارو فرانسه
فريبا بايرامی – دانشجوی دانشگاه استراسبورگ فرانسه
قاسم مير جباری – دانشجوی دانشگاه استانبول
عليرضا ناصری – دانشجوی دانشگاه هاروارد
امير عباس صالحی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه ميشيگان امريکا
هايده بصيری – دانشجوی دانشگاه گيلد هال لندن
ليلا بارز – دانشجوی دکترا ، دانشگاه بين المللی ونيز
بايرام جمشيدی – دانشجوی دانشگاه کوچ ترکيه
ناهيد اسلاميان – دانشجوی دانشگاه آلاسکا
بهاره منتجبی – دانشجوی دانشگاه نياگارا
صبا نظر آهاری – دانشجوی دکترا ، دانشگاه راچستر آمريکا
خسرو صديقی – دانشجوی دانشگاه لوييس ايتاليا
ابوالحسن معيری – دانشجوی دانشگاه مک گيل کانادا
سپيده خواجويی – دانشجوی دانشگاه کويينز کانادا
نادی ايوبی – دانشجوی دانشگاه ماساچوست آمريکا
لادن دادمان – دانشجوی دانشگاه واشنگتن
فرشاد نجم – دانشجوی دانشگاه فلوريدا
پرويز کاظميان – دانشجوی پسا دکترا ، دانشگاه يورک کانادا
ابوذر نصيری – دانشجوی دانشگاه گنوا ايتاليا
سارا رحما ندوست – دانشجوی دانشگاه کيل آلمان
علی شيخ عطار – دانشجوی دانشگاه انگرز فرانسه
پيمان آشتيانی – دانشجوی دانشگاه فرای بورگ آلمان
عبدالکريم صفاری نژاد – دانشجوی دانشگاه هايدلبرگ آلمان
مهدی لاريجانی – دانشجوی دکترا، دانشگاه ويکتوريا نيوزلند
افشين پاک مهر – دانشجوی دانشگاه صنعتی جنوب چين
محمود دستمالچی – دانشجوی دانشگاه خليج ترکيه
آرش تيموری – دانشجوی دانشگاه مرمره ترکيه
کمال لواسانی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه فنی مهندسی کاپه ای کيف
رضا خراسانی – دانشجوی دانشگاه اقتصادی لندن
برهان فولادوند – دانشجوی دانشگاه نانت فرانسه
عباس محمدی – دانشجوی دانشگاه تکنيکی کارادنيز ترکيه
امير محمد صالحيان – دانشجوی دکترا ، دانشگاه انتليس وگايانا فرانسه
ناصر يغمايی – دانشجوی کالج سلطنتی علوم ، فناوری پزشکی لندن
برزو کاظمی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه هوافضا خارکف اوکراين
احرار پاسبانيان – دانشجوی دانشگاه فرهنگی استانبول
صمد ابراهيمی – دانشجوی دانشگاه متروپوليتن لندن
جمشيد آذر نيا – دانشجوی دانشگاه نانسی فرانسه
علی نيک خواه – دانشجوی دانشگاه موغلا ترکيه
محمد مهدی ناهيدی – دانشجوی دانشگاه پلی تکنيک اوکراين
فرهاد نيری – دانشجوی دانشگاه ساوت بنک لندن
محتشم کاظمی دينان – دانشجوی دانشگاه امپريال بريتانيا
فرشاد عباسپور – دانشجوی دانشگاه کيل آلمان
نازی خليليان – دانشجوی دکترا ، دانشگاه انگرز فرانسه
احمد ارجمندی – دانشجوی دانشگاه هايدلبرگ آلمان
صبا قادرافشان – دانشجوی پسا دکترا ، دانشگاه ويکتوريا نيوزلند
فرح اميرارجمند – دانشجوی دانشگاه برکلی آمريکا
شيدا کامرانی – دانشجوی دکترا ، موسسه تکنولوژِی کاليفرنيا
برهان ميمنت – دانشجوی دانشگاه استنفورد
سيامک اردلان – دانشجوی دانشگاه توکيو
طاهره لاجوردی – دانشجوی دکترا ، دانشگاه پلی تکنيک فرانسه
سارا جباری برجسته – دانشجوی دانشگاه اکول سانترال فرانسه
زهره واله – دانشجوی دانشگاه اسمال راک فرانسه
ستاره نامدار – استاديار، دانشگاه يورک کانادا
مريم ناهيدی – استاديار دانشگاه کاليفرنيا

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 8:38  توسط مهرداد آذر تاش  | 

فراخوان مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به تجمع برای آزادی فرزاد کمانگر

 

پيرو محکوم به اعدام شدن فرزاد کمانگر ، معلم دلسوز و فعال حقوق بشر در يک پروسه پرابهام قضايی و جريحه دار شدن افکار عمومی به خصوص در منطقه کردستان ، مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران از تمامی اقشار اجتماع و آنانکه قلبشان برای صلح ،دوستی و آزادی ميتپد دعوت می نمايد تا با شرکت در تجمع مسالمت آميز "روز شنبه مورخه ۲۹/۴/۸۷ در شهر سنندج ، مقابل دادگستری استان کردستان واقع در ميدان بسيج راس ساعت ۱۰ صبح " حمايت خود را از فرزاد کمانگر و نجات وی اعلام نمايند.اين تجمع مسالمت آميز پاسخی خواهد بود به حق زيستن و اعلام تعهدی دوباره به مسالمت جويی و مدنيت .


مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران از تمامی شرکت کنندگان درخواست مينمايد بر اساس مبانی فکری خود با به همراه آوردن کتاب قانون اساسی و يا همراه داشتن پرچم ايران ، مصونيتی از هرگونه سوءاستفاده از اين تجمع را ايجاد نمايند . اين سمبلها درخواستی خواهد بود برای اجرای قانون در مورد فرزاد کمانگر که قطعاً اجرای آن باعث نجات و آزادی وی خواهد شد.

دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
تهران ، چهارشنبه، ۲۶ تير ماه ۱۳۸۷ برابر با ۲۰۰۸ - ۰۷ -۱۶

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 8:36  توسط مهرداد آذر تاش  | 

بدون مدرک مرا متهم کردند

معلم خوزستانی از خود دفاع می کند: بدون مدرک مرا متهم کردند، سرمايه

سرمايه - نرگس جودکی - سيدعباس قلی نبوی معلم ۴۴ ساله خوزستانی همان معلمی است که ارديبهشت ماه امسال کانون توجه رسانه ها بود و همه از علی نوروزی شاگرد کلاس او نوشتند که در اثر تنبيه آقای معلم فلج شده است. نبوی تا امروز حرف هايش را با هيچ مسوول يا رسانه ای در ميان نگذاشته است. او که با مدرک کارشناسی آموزش ابتدايی ۲۲ سال سابقه تدريس دارد از اول تيرماه به مدت سه ماه حق ندارد در مدرسه حضور يابد و حقوقی هم نخواهد گرفت. او گلايه های بسياری دارد، از صدور حکم تعليق از کار بدون رای دادگاه توسط وزير و از انعکاس نامناسب اخبار توسط صداوسيما و رسانه ها. دو هفته ديگر نتيجه نهايی وضعيت جسمی علی و دليل آن را کميسيون پزشکی اعلام خواهد کرد و دادگاه بر آن اساس قضاوت می کند. نبوی پرونده ای از تشويق نامه ها و اظهارات و شهادت همکارانش در دست دارد و شمرده شمرده سخن می گويد.

+روز پنجم ارديبهشت در کلاس درس شما چه اتفاقی افتاد؟

وقتی وارد کلاس درس شدم در ميان ۲۵ جفت چشم دانش آموزان کلاسم علی را ديدم که سرش را روی ميز گذاشته و از درد شکم و پهلو ناراحت است. همه دانش آموزان با هم گفتند: «آقا، علی نوروزی حالش خوب نيست.» براساس تجربه احتمال دادم دچار ضعف بدنی يا دل درد ميکروبی شده است. او را بيرون فرستادم تا آبی به سروصورت بزند و نفسی تازه کند. کلاسم مشرف به دستشويی بود و از پنجره مواظبش بودم. پدر و مادر علی ساکن تهران بودند و او با عمويش در «لالی» زندگی می کرد. من که از زندگی دانش آموزم مطلع بودم هميشه هوايش را داشتم. چند ماه از سال، علی نماينده کلاسم بود. ساعت هشت و ۴۵ دقيقه آن روز نماينده کلاس که تازه عوض شده بود، اسامی کسانی را که شيطنت کرده بودند به دستم داد. گاهی شيطنت بچه ها در مدرسه باعث شکستن دست و پايشان شده بود و قرار بر اين بود که بچه ها آرام تر باشند تا صدمه ای نبينند. علی هم آن روز جزء اسامی بود. با خنده به آنها گفتم روبه ديوار بايستيد. با روکش لاستيکی باريکی که سيمی هم در آن نبود به باسن اين دانش آموزان زدم. زنگ دوم هم به پايان رسيد و حتی در زنگ سوم من از علی درس مدنی پرسيدم. علی شاگرد خوب کلاس من بود و در بيشتر ساعت ها به من کمک می کرد. آن روز دانش آموزان من بين ۱۷ کلاس مدرسه، آخرين کسانی بودند که مدرسه را ترک می کردند. در آخرين لحظات مدير و دو معاون مدرسه هم به در کلاس آمدند و گفتند ساعت درس تمام شده و منتظر شما هستيم. تمام دانش آموزان در سلامت کامل مقابل چشم آنها مدرسه را ترک کردند. همه آموزگاران که شاهد آن روز بوده اند به قرآن قسم خورده و شهادت دادند که دانش آموزان من سلامت بودند.

+بعد چه اتفاقی برای علی رخ داد و شما چگونه از حال او باخبر شديد؟


شنيدم علی در راه بازگشت به خانه زمين خورده است اما همان روز من در يک روستا در پنج کيلومتری لالی درس می دادم که مدير مدرسه به من تلفن زد و گفت دانش آموزت حالش به هم خورده و از شما هم شاکی شده اند. با توجه به شناختی که از خانواده اش داشتيم مدير از من خواست که به خانه شان نروم. آن روز به بيمارستان رفتم که گفتند چنين کسی اينجا بستری نشده است. به خانه عموی علی هم رفتم که اجازه ندادند داخل شوم تا اينکه فردای آن روز، جمعه موفق به ديدن علی و اعزام او به اهواز شدم. شنبه هم خودم را به بيمارستان گلستان اهواز رساندم. هزينه بيمارستان را پرداختم و برای علی، پدر و مادرش و پرستار بليت هواپيما برای تهران گرفتم. چند روز بعد هم به همراه رئيس اداره آموزش و پرورش به بيمارستان لقمان حکيم رفتم. در همين روز اخبار ۳۰:۲۰ اعلام کرد علی در بيمارستان است و معلمش بی خيال در شهر می چرخد. +چند دانش آموز روز پنجشنبه شيطنت کرده و کنار ديوار ايستادند؟ چهار نفر بودند. البته من نمی توانم بگويم آنها را تنبيه کردم چرا که رفتارم همراه با خشونت نبود. اکنون هم پيش وجدان خودم آسوده ام که حقيقت را می گويم.

+رفتار علی پس از اين ماجرا با شما چگونه بود؟

اگر چيزهايی که در مورد روز پنجشنبه به دروغ نوشتند، حقيقت داشت بايد علی از من متنفر می شد ولی وقتی من به عيادتش رفتم در حضور پدر، مادر، عمويش و رئيس اداره آموزش و پرورش از مادرش خواست برای من صندلی بياورد که خسته نشوم. +اکنون وضعيت جسمانی علی چگونه است؟ هنوز نتيجه نهايی کميسيون پزشکی اعلام نشده است ولی حتی اگر کميسيون هم بگويد در اثر ضربه پوسته لاستيکی علی دچار مشکل شده است باور نخواهم کرد، چون من بهتر از هر کسی می دانم که آن ضربه نمی تواند کوچک ترين صدمه ای به دانش آموزم برساند. +پيش از اين نشانه ای از بيماری در علی ديده ايد؟ گاهی در زنگ تفريح رگ گردنش متورم می شد، عصبی بود و با بچه ها درگير می شد. +شما هم روز پنجشنبه عصبانی بوديد؟ نه عصبانيت من در حدی نبود که با خشم دانش آموزانم را تنبيه کنم. اگر اين طور بود با خيال راحت نمی گفتم بچه ها کنار ديوار بايستند. +حالا علی کجاست؟ نمی دانم کجاست. فقط می دانم مرخص شده و از بيمارستان که حالش را جويا شدم گفتند می تواند چند قدمی راه برود البته بايد زمان بگذرد تا مشکلش رفع شود. +بعد از اين ماجرا رفتار اطرافيان با شما تغييرکرده است؟ ... چهره منفوری از من ترسيم شده است. +خانواده تان چطور؟ خانواده من نابود شدند. پسر و دخترم بعد از اين ماجرا راهی بيمارستان شدند.

+ شما فرزندی هم از دست داده ايد. چه اتفاقی برای او افتاد؟

يک سال پيش پسرم در اثر سهل انگاری سازمان آب و برق در پارک بازی می کرد که دچار برق گرفتگی شد.

+ از اين سازمان شکايت کرده ايد؟

تا وقتی دادستان مامور به در خانه ام نفرستاد به دادگاه نرفتم. پولی هم خسارت نگرفتم ولی گفتم کاری کنيد که کس ديگری بدبخت نشود

+ حکم تعليق از خدمت تان را دادگاه رسيدگی به تخلفات اداری آموزش و پرورش صادر کرد؟

اين حکم بدون رای دادگاه و به دستور وزير صادر شد. اگر مجرم هستم بايد در دادگاه قضايی به تخلف من رسيدگی شود. عباس رهی مشاور وزير و مديرکل ارزيابی عملکرد و پاسخگويی به شکايات وزارتخانه با من صحبت نکرده و حرف های مرا نشنيدند. البته ايشان در يک مصاحبه اشاره کرده بود که معلم مقصر نيست ولی کسی برای شنيدن حقيقت از دهان من تلاش نکرد.

+ شما بازداشت هم شديد؟

بله ۲۴ ساعت در لالی بازداشت بودم و با ۱۰۰ ميليون تومان وثيقه آزاد شده ام. دلم نمی خواست وثيقه بگذارم، با اين تخريب شخصيتی که در مورد من انجام شد ترجيح می دادم به زندان بروم.

+ رسانه هايی که درباره اين اتفاق نوشتند هم با شما تماس نگرفتند؟

نه تماس نگرفتند. من هم به خاطر حفظ مصالح کشورم تمايلی به گفت وگو با رسانه های بيگانه نداشتم با اينکه آنها هم اين شايعات را در بوق و کرنا کردند. از مجلس و کميسيون آموزش و تحقيقات هم که بدون تحقيق در اين باره صحبت کردند گلايه دارم. در آن تاريخ می توانستند از رئيس کميسيون بهداشت مجلس، اميدوار رضايی نماينده لالی و رئيس بيمارستان لقمان در اين باره سوال کنند.

+ خودتان در دوران دانش آموزی تنبيه شده ايد؟

خيلی زياد. به شيوه های مختلف سيلی، شلنگ و هرچه تصور کنيد و الان دست همان معلمان را می بوسم. حتی وزير آموزش و پرورش هم به گفته خودش تنبيه شده است. نمی خواهم بگويم تنبيه خوب است چرا که به درستی مردود اعلام شده و معلمان بايد شيوه های ديگری برای تربيت دانش آموزان داشته باشند.

+ دختر شما چطور، تنبيه شده است؟

بله تا به حال در کلاس تنبيه شده و من چون می دانم معلم قصد و غرضی نداشته شکايتی نکرده ام.

+ حتماً شنيده ايد مواردی پيش آمده که دانش آموز بر اثر تنبيه دچار مشکل جدی شده است؟

بله می دانم که حتی در مواردی دانش آموز در اثر تنبيه جان داده است. ولی من اين تنبيه را قبول ندارم و معتقدم برخورد من با دانش آموزم با خشونت و تنبيه نبوده است.

+ بعد از اين آيا از همان پوسته نازک در کلاس استفاده می کنيد؟

نه ديگر. البته ديگر ذوق تدريس را هم از من گرفته اند و حالا در اين فکرم که ديگر به کلاس نروم چون ذوق اوليه را در خودم نمی بينم. مطبوعات کاری با من کردند که ديگر آن آموزگار سابق نيستم. من بارها به عنوان معلم نمونه شهرستان و استان معرفی شدم و تقديرنامه گرفتم. من مدرس آموزش بودم و به معلمان درس می دادم ولی با اين اتفاق ديگر آن توان را در خودم نمی بينم.

+ اميدی به رضايت خانواده علی داريد؟

آنها بارها از رضايت دادن صحبت کرده اند. من از سيستم اداری آموزش و پرورش گله دارم و معتقدم اين رفتار به قشر فرهنگی لطمه می زند که هنوز مقصر بودن محرز نشده ولی آنها يک طرفه به قاضی رفتند. من از فرهنگيان در اين باره پوزش می خواهم.

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 8:32  توسط مهرداد آذر تاش  | 

مي خواهند مرا قرباني کنند

 
پيام فرزاد کمانگر از زندان:
‏‏farzadkamangar744.jpg

آكام مكري
‏ ‏
ديوان عالي كشور، حكم اعدام سه فعال كرد به نامهاي فرزاد كمانگر، فرهاد وكيلي و علي حيدريان را كه به محاربه ‏متهم شده بودند تاييد كرد. در همين ارتباط فرزاد كمانگر در پيام كوتاهي از زندان در اين مورد گفت: "اين حكم به من ‏ابلاغ شده و مسئولان اجراي احكام و زندان از من خواسته اند تا درخواست عفو بنويسم ؛اما من اساسا هيچ گناهي ‏مرتكب نشده ام كه درخواست عفو بكنم."‏

فرزاد كمانگر افزود: "مي خواهند روحيه من را تضعيف بكنند اما بايد بگويم كه حال و روحيه من بسيار خوب است. ‏تاكيد من فقط اين است كه هيچ گاه عضو هيچ حزب و گروه سياسي نبوده ام. اين فقط يك اتهام است. من همان قدر که ‏مي توانم عضو گروه ببرهاي تاميل باشم، همان قدر هم عضو پ ك ك بوده ام. آنها مي خواهند من را قرباني كنند. جالب ‏است كه اعضاي پ ك ك وقتي در ايران بازداشت مي شوند، اعدام نمي شوند. در تركيه هم اعدام نمي شوند اما من با ‏آنكه عضو اين گروه هم نبوده و نيستم، به اعدام محكوم شده ام. من از مرگ هراسي ندارم و از همه مردم ايران و همه ‏آناني كه براي آزادي من تلاش كرده اند صميمانه تشكر مي كنم". ‏

خليل بهراميان وكيل مدافع اين سه زنداني كرد هم در همين ارتباط به خبرگزاري ديده بان حقوق بشر كردستان گفته ‏است: "هر چند کتبا تاييد اين احکام به من ابلاغ نشده اما‎ ‎در مراجعه اي که به دادگاه انقلاب داشتم، شفاها‎ ‎آن را تاييد ‏کردند، به همين دليل من هنوز از جزييات حکم جديد آگاهي کامل ندارم‏‎"‎‏. ‏

خليل بهراميان همچنين به خبرگزاري ديده بان حقوق بشر كردستان گفته: "در مورد دادگاه بدوي، اصلاً دادگاهي تشکيل ‏نشد. دادگاهي چند دقيقه اي که اصلاً فرصت‏‎ ‎دفاع ندادند؛ من از تمام پتانسيل قانوني براي اعتراض استفاده خواهم کرد، ‏اما اگر‎ ‎اينجا جواب قانع کننده اي مبني بر تبرئه ايشان دريافت نکنم، به دادگاه لاهه شکايت‎ ‎خواهم کرد". ‏

فرزاد كمانگر، علي حيدريان، فرهاد وكيلي پيشتر از سوي شعبه 30 دادگاه انقلاب تهران، به اتهام عضويت در حزب ‏كارگران كردستان تركيه (پ ك ك ) و محاربه به اعدام محكوم شده بودند. صدور اين احكام اعتراضاتي را دامن زد و ‏بالاخص حمايتهاي گسترده اي از فرزاد كمانگر به عمل آمد؛ چرا كه وي پيش از بازداشت، سابقه فعاليتهاي مدني ‏مسالمت آميز داشته و با برخي از اين نهادها در كردستان همكاري كرده بود. بعلاوه روند بازجوييها و دادگاه فرزاد ‏كمانگرهم اعتراض سازمانهاي مدافع حقوق بشر را به همراه داشته است. ‏

فرزاد كمانگر بارها با انتشار نامه هايي از زندان، به شرح شكنجه هايي پرداخته كه در زندان و براي گرفتن اعتراف ‏متحمل شده و در آنها بر بي گناهي خود اصرار ورزيده است. ‏

در همين حال مادر فرزاد كمانگر پس از تاييد حكم اعدام فرزندش در ديوان عالي كشور گفته است: "فرزاد يك انسان ‏عزيز و دوست داشتني است كه براي آزادي مردم فعاليت مي كرد. من از همه احزاب و نيروهاي مترقي، از همه ‏رسانه هاي خبري دعوت ميكنم، كمك كنند فرزند من از اعدام نجات يابد. فرزاد فقط فرزند من نيست، او فرزند همه ‏مردم ايران است و من از همگان دعوت مي كنم كه دست به دست هم داده و از انسانيت دفاع كنند. كاري كنند فرزاد ‏عزيز من از اعدام و زندان نجات پيدا کند".

+ نوشته شده در  87/04/23ساعت 16:53  توسط مهرداد آذر تاش  |