اندکی دیر ... اما سبز سبز ...
نوروز...
طلیعه ظهور زرتشت
یادگار صداقت جمشید
میراث ماندگار کورش
آیین باستانی قوم آریا
بر شما مبارک ![]()
پروردگار این کشور را از شر دشمن. خشکسالی. از دروغ محفوظ دارد. "دعای داریوش کبیر در تخت جمشید"
نوروز...
طلیعه ظهور زرتشت
یادگار صداقت جمشید
میراث ماندگار کورش
آیین باستانی قوم آریا
بر شما مبارک ![]()
این نغمه که شیوه نواختن و سازهایی که با آن نواخته می شود، نشان از تعلق
آن به کهنترین لایه های موسیقی ایرانی دارد، در گوش هر ایرانی یادآور تحویل
سال نوست و با وجود دگرگونی اساسی برنامه ها و سیاستهای رادیو تلویزیون
ایران پس از انقلاب همچنان پابرجا ماند.
با توجه به اینکه تلویزیون ایران نهادی حکومتی است و برنامه های آن با حساسیت
و عبور از فیلترهای نظارتی خاص پخش می شود و مورد تصمیم گیری قرار می گیرد،
اینکه مراسم تحویل سال در تلویزیون بدون سازودهل همیشگی به صورت اتفاقی از
هیچیک از کانالهای تلویزیونی پخش نشده باشد، بعید به نظر می رسد که اتفاقی و
بدون تصمیم گیری قبلی باشد.
در تلویزیون ایران، همواره پس از نغمه سازودهل نوروزی و اعلام تحویل سال نو همراه
با دعای مشهور "یا مقلب القلوب و الابصار ... " ، ابتدا پیام رهبر و سپس رئیس جمهور
به مناسبت حلول سال نو خورشیدی پخش می شود.
در پیام نوروزی امسال محمود احمدی نژاد، بیش از پیامهای نوروزی که دیگر
رؤسای جمهور ایران طی 27 سال گذشته به ملت داده اند، عناصر مذهبی و
به طور اخص، شیعی بر عناصر ملی غلبه داشت.
محمود احمدی نژاد از همان نخستین پیام نوروزی اش که دو سال پیش برای
مردم فرستاد، به جای اینکه پیام را به روال رؤسای پیشین دولت جمهوری اسلامی
و دیگر مقامات مملکتی، با دعای "یا مقلب القلوب آغاز کند، آرزوی ظهور هر چه
سریعتر امام دوازدهم شیعیان را بر صدر پیام خود نشاند: "اللهم عجل لوليك
الفرج ...".
چنین بدعتی حتی در پیامهای آیت الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز
به چشم نمی خورد.
محمود احمدی نژاد در پیام نوروزی امسال خود بیش از پیش بر باورهای شیعی
تکیه کرده؛ نوروز را روزی خوانده که خداوند از انسان برای پیروی از ولی خدا بیعت
گرفته و از آن با عنوان روز آغاز امامت علی بن ابیطالب، امام نخست شیعیان یاد
کرده است.
در ادامه پیام، آیین ایرانی نوروز با اعتقاد به غیبت امام دوازدهم و ظهور او پیونده
خورده است: "همه ما باید نوروز را با همه خوبیهايش و پیامهايش كه خلاصه در
یك پیام است و آن پيام، انتظار و استقبال از بهار بشريت و خرمی دوران یعنی
حاكمیت آخرین ولی خدا، منجی موعود است را گرامی بداريم".
قرار گرفتن عید نوروز امسال درست چند روز پس از درگذشت امام حسن عسکری،
امام یازدهم شیعیان نیز از دید محمود احمدی نژاد باعث شده که نوروز امسال،
"بسيار زيباتر" باشد، چراکه درگذشت امام حسن عسکری، به معنی آغاز امامت
فرزندش مهدی، پیشوای موعود شیعیان است.
پیوند دادن آیین ملی نوروز به باورهای اسلامی از نخستین نوروز پس از انقلاب
همواره در سخنان و پیامهای رهبران ایران مرسوم بوده اما کمتر پیامی به اندازه
پیام امسال محمود احمدی نژاد، آکنده از تعابیر شیعی بوده، آن هم در حالی که
نوروز امسال با "هفته وحدت" مصادف شده، هفته ای که زمامداران ایران به نیت
ایجاد یگانگی و همدلی میان اکثریت شیعه و اقلیت سنی مذهب ایران باب کردند.
با اینکه روز اول فروردین امسال با زادروز پیامبر اسلام، به روایت اهل سنت، مصادف
است، آقای احمدی نژاد این مناسبت را دستاویزی برای گسترده کردن
مخاطبان پیام خود به میلیونها ایرانی اهل سنت که آنان نیز نوروز را گرامی می
دارند نکرده است.
مقایسه ای میان پیام نوروزی امسال محمود احمدی نژاد و آخرین پیام نوروزی
محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور ایران نشان می دهد که تفاوت دیدگاه این دو
دولتمرد ایرانی، تنها در رویکرد سیاسی آنان خلاصه نمی شود.
محمد خاتمی دعای همیشگی تحویل سال را در پایان پیام خود گنجاند و تبریک
نوروزی خود را این گونه آغاز کرد: "نوروز دل انگيز و آغاز بهار را به هر ايرانی در هر
كجا كه هست، به همه دلبستگان به فرهنگ و ادب فاخر پارسی و به كسانی
كه نوروز را گرامی می دارند، تبريك عرض می كنم".
واپسین نوروز دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی نیز مصادف با محرم و صفر،
ماههای سوگواری شیعیان بود اما آقای خاتمی که خود در کسوت روحانیت
شیعه نیز قرار داشت، این مناسبتها را با اشاره ای به مشی مسالمتجویانه
امام حسن، دومین پیشوای شیعیان، در پیام خود گنجاند: "زمانه داوری خواهد
كرد كه گاه مداراهايی كه بدون گم كردن راه بوده است تا چه حد در ارتقای
معنوی و مادی جامعه مؤثر بوده است، نرمش قهرمانانه امام حسن بشريت را
از مسخ شدگی در كانون خودكامگی خشن و تحريف اصالت اسلام نجات داد
1 فروردین 1387
مردمک
ساعت رسمی ایران از ساعت 24 روز اول فروردین ماه، یک ساعت به جلو کشیده میشود.
دولت احمدینژاد با تغییرات ساعت رسمی کشور موافقت نمیکرد و این مخالفت دولت سبب شد که تغییر ساعت به مدت دو سال اجرا نشود. اما به دلیل فشارهای قانونی، دولت نتوانست در این زمینه مقاومت بیشتری از خود به خرج دهد و سرانجام با تغییر ساعت در اول فروردین ماه موافقت کرد.
غلامحسین الهام، سخنگوی دولت، مواردی چون افزایش مصرف برق، اختلال در تنظیم و هماهنگی ساعت پروازهای بینالمللی و تطبیق ساعات كار بانكها و موسسات مالی با خارج از كشور را دلایل مخالفت دولت خواند، اما این دلایل قانونگذاران را قانع نکرد و دولت موضوع را پذیرفت.
الهام معتقد است که تفاوت یک ساعته افق شرق و غرب ایران، تنظیم ساعتهای کاری را مشکل میکند و در دو سال گذشته مردم از تثبیت ساعت رضایت داشتهاند.
وی این اقدام دولت را نشانه قانون پذیر بودن آن دانست و تغییر ساعت کشور را در روز اول فروردین را رسما اعلام کرد.
به نَظر میرسد طرحی که مجلس برای ساعت رسمی کشور تصویب کرده است، عملا اختیارات دولت را در این زمینه محدود کرده و چارهای جز تغییر ساعت باقی نمیگذارد.
با این حال دولت اعلام کرده است که همچنان به تلاش برای لغو این مصوبه مجلس تلاش خواهد کرد تا از آنچه تبعات منفی این طرح میخواند، جلوگیری کند.
وزیر نیرو در یک همایش گفت که طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی تغییر ساعت رسمی كشور در سال 87 از اول فروردین تا پایان شهریور خواهد بود، اما با توجه به تجربه سایر كشورها ممكن است دامنه این تغییر در سالهای بعدی متفاوت باشد.
پرویز فتاح افزود: با توجه به اینكه دو سال وقفه دراین زمینه صورت گرفته است، شاید دامنه تغییر ساعت در محدوده مصوبه مجلس برای استفاده مناسب از این ظرفیت ، تغییر كند.
بر اساس ماده واحده مصوب سی و یکم مرداد 86 که در جلسه علنی توسط نمایندگان مجلس تصویب شد، ساعت رسمی کشور هر سال در ساعت 24 روز اول فروردین ماه یک ساعت به جلو کشیده می شود و در ساعت 24 روز سی ام شهریور به حال سابق برگردانده شود.
چندين سال پس از انتشار کتاب بسط تجربه نبوی، ميشل هوبينک( Michel Hoebink) خبرنگار نشريه هلندی زمزم (ZemZem) به بهانه بازانتشار قريب الوقوع کتاب او توسط انتشارات بريل، از سروش درخواست مصاحبه ای می کند و سروش در اين مصاحبه، لب لباب بسط تجربه نبوی را، البته فارغ از پيچيدگیهای کلامی بازگو میکند. مصاحبه کوتاه سروش تنها پس از آن جنجالی شد که راديو زمانه برگردان آن به فارسی را در سايت خود منتشر کرد. نقدها و بيش از آن هتاکی ها و تکفيرها، آن هم بيشتر از جانب کسانی که تاکنون در لباس محتسبان ظاهر نشده بودند، پيامد آن مصاحبه بود. از حاشيه ها و هياهوها که بگذريم، به نظر می رسد سروش بار ديگر بازار تفکر و خردورزی را رونق بخشيده است. به قول عطاء الله مهاجرانی«به دور از غوغاهايی که معمولا پس از طرح نظری تازه مطرح می شود و رگ های گردن به حجت قوی، و دارالملک ايمان آکنده از غوغا! بايد سپاسگزار سروش بود که با طرح مساله موجب برانگيخته شدن اذهان و انديشمندان می شود. گويی اگر گه گاه سروش سخنی نمی گفت، در ساحت نقد و انديشه در کشور ما ديگر سخنی نبود! تا ناقدان جلوه کنند و متاع خويش به بازار آورند».
در ميان ناقدان، البته پاسخ فقيه و متکلم ساکن قم، جعفر سبحانی بيشتر جلوه نمود. افزون بر بهره مندی از اعتبار علمی، آنچه سبحانی و نوشته های او در نقد نوانديشان دينی را متمايز می کند، مراعات اخلاق و مؤدب بودن به آدابی است که دست کم نزد بسياری از ديگرانی که اين روزها به نمايندگی از حوزه علميه سخن می گويند، به باد نسيان سپرده شده اند. نقد سبحانی بر سروش البته بدون در نظر داشتن توضيح وی که در قالب مصاحبه ای کوتاه در روزنامه کارگزاران چاپ شده بود، نگاشته شد. هياهوی بسيار مدعيان، باعث شد آن توضيح از چشم ها پوشيده ماند، از جمله از چشم ناقد. در هر حال، جواب سروش به آن نقد و دومين نامه سبحانی در تثبيت نظر خويش، همه هياهوها و جنجال ها را به حاشيه راند و اکنون در مرکز ماجرا نشسته است. گفت و گوی سروش و سبحانی، اگر از طعنه هايی که نثار هم کرده اند، بگذريم، منظره زيبايی است که تماشای آن را مديون هر دوی آنانيم.
در اين مجال نمی خواهم در مقام هواداری از يکی يا نقد ديگری بنشينم که چنان مايه ای هم در خود نمی بينم که در ميانه اين جدال وارد شوم. اما از آغاز و در لابه لای اين بحث ها و غيرت ورزی ها، همواره دو سؤال ذهنم را می خليده است. گاه اين دو سؤال چنان فربه می شدند که اصل بحث و ماجرا را به فراموشی می سپردم و تمام توانم را به يافتن پاسخی برای آنها معطوف می کردم.
يکی از اين دو سؤال متوجه سروش است. سروش متفکری است که ارج او بر اهل نظر و دين اين ملک به او بر کسی پوشيده نيست. انديشمندی که پابه پای تجربه ايرانيان در سال های اخير تا بدين نقطه آمده است و کلام او اذهان بسياری را روشن نموده و شرح او از ماجرای عشق و عرفان، جان بسياری را آکنده از شهد کرده است و البته فصل مهمی از تاريخ نوانديشی دينی مختص اوست. اما من آنچه از ماجرای سروش در سال های اخير درنمی يابم، راز سخنان گاه به گاه او در مورد مسائلی بغرنج و خردسوز، نه در دانشگاه يا کتاب و نشريه ای تخصصی و در قالب مقاله يا مصاحبه ای درخور، که در قالب مصاحبه ای کوتاه يا در حاشيه سخنان ديگرش، و بدون در نظر آوردن حساسيت ها و سوء نظرهاست. نمی خواهم هم نوا بنمايم با کسانی که هر از گاهی پرهيز می دادندش از طرح آرای جديد در ميان دانشگاهيان و دعوتش می کردند به طرح شبهات در نزد ايشان و اخذ جواب مقتضی! گويی که سنجه افکارند و معيار افعال. نه! صريح تر اگر بخواهم بگويم عصبانيت و شتابی می بينم در سروش شش- هفت سال اخير، که کاملا متمايزش می کند با سروشی که از سال شصت و هشت يا پيش از آن، گام به گام پيش آمد و ذره ذره با ضربه هايش عمارت دين معطوف به دنيا را تخريب کرد. می توانيم بپرسيم که سلوک متفاوت سروش در سال های اخير چه ميوه هايی به بار آورده است. اين سؤال آن گاه معنای خود را باز می يابد که به ميوه های اين درخت پاک در سال هايی نه چندان دور نظری داشته باشيم. نقد روش اخير سروش در تبيين آرا و نظرياتش را از زبان بسياری از دوستان و شاگردانش هم شنيده ام. در همين ماجرای اخير هم ناصح مشفقی چنين نوشته است: « طرح موضوعی با اين درجه از اهميت و حساسيت در يک مصاحبه کوتاه با خبرنگاری که مطامع سياسی آشکاری دارد و در مقدمه مصاحبه، آن را پنهان نکرده، بالقوه چنين نقد و نظرهايی را در پی دارد. مطالبی از اين دست را بايد با فراغ بال نشست و نوشت، با افراد اهل فن مشورت کرد، متن را بارها خواند و واژه ها را از هر نظر سنجيد. مثل همان که سال ها پيش، نهاد ناآرام جهان را مرحوم آيه الله حائری يزدی و ايه الله مطهری پيش از انتشار ديده بودند.»
پاسخ پرسش دومم را از سبحانی می جويم. پس از خواندن هر يک از دو نامه سبحانی، اول نکته ای که در خاطرم آمد اين بود که اين غيرت دينی چرا تجليگاهش تنها در برخورد با نوانديشان و روشنفکران ديندار است و يک بار نجوشيده است مثلا در مقابل گفتار کسی که در مورد حوزه اختيارات "ولايت مطلقه فقيه" نوشت: «ولی فقيه، تنها اين نيست که صاحب اختيار بلامعارض در تصرف اموال و نفوس مردم میباشد، بلکه اراده او حتی در توحيد و شرک ذات باریتعالی نيز موثر است؛ و اگر بخواهد، میتواند حکم تعطيل توحيد را صادر نمايد و يگانگی پروردگار را در ذات و يا در پرستش محکوم به تعطيل اعلام دارد »(روزنامه رسالت، نوزدهم تير ماه ۱۳۶۸). آيا ايشان آن زمان، انديشه تعطيل توحيد را خطرناک نيافتند يا برهان قاطع(!) حاکمان از ابراز نظر بازشان داشت يا اينکه غيرت دينی ايشان تنها در مخالفت با کسانی جوشيدن آغاز می کند که دستشان از هر قدرتی کوتاه است؟ نمی دانم اين نوا که چنين غيرتمندانه از حريم قرآن پاسداری می کند، چرا در اين بيست و اندی سال_ از گذشته در می گذرم_ که روحانيون دائرمدار همه چيز بوده اند، يک بار از غربت قرآن در حوزه های علميه نناليده است؟ آيا قرآن در حوزه های علميه از چنان منزلت درخوری برخوردار است که حضرت آيت الله در همه اين سال ها ضرورت نديده اند بانگ فأين تذهبونی سر دهند؟ آيا محدود کردن بهره ما از قرآن به همان حدود پانصد آيه ای که به آيات الاحکام معروفند، و ظنی الدلاله خواندن قرآن و به اين بهانه آن را از عرصه برداشت دينی به کناری نهادن به اندازه مصاحبه کوتاه سروش قابل تأمل نيست؟ اين شاگرد بزرگوار علامه طباطبايی برای دريافتن مهجوريت قرآن در حوزه های علميه صرفا کافی است زندگی و احوال استادشان را مرور کنند؛ استدلال ديگری لازم نيست. سکوت ايشان را در قبال اين واقعيت که در حوزه های علميه، قرآن در پروسه نيل به حکم خدا مدخليت چندانی ندارد، چگونه بايد تفسير کرد؟ از پشت کردن به محتوای قرآن سخن نمی گويم؛ اشاره ام به همين واقعيت های بيرونی است.
سبحانی از سروش يا شايد خوانندگان اين نامه می پرسد که « کی ما با جفاکاران همسو وهم کاسه بوده ايم؟ ». آيا سکوت در برابر تحريف ها و ستمگری هايی که در سال های اخير، جفاکاران برای نيل به اغراض دنيوی شان صورت می دهند، همراهی با آنان تلقی نمی شود؟ شايد لازم باشد با مثال هايی منظورم را صريح تر بيان کنم. چند قدم بالاتر از موسسه ای که اين متکلم بزرگوار، عمده اوقات خود را در آن می گذراند، قرآن پژوهی زندگی می کند که بيشترين جفا را در سال های بعد از انقلاب تجربه کرده است. صاحب تفسير سی جلدی الفرقان را می گويم. حضرت آيت الله کدام قدم را در راه احقاق حقوق ايشان به عنوان يک شهروند همسايه ايشان برداشتند؟ ايشان که دست کم در لباس و شکل و شمايل، در صنف روحانيون بودند. آيا جرم ايشان چيزی بيش از تکيه بر قرآن کريم و بيان مظلوميت آن در حوزه ها بود؟