تبليغاتX
نصف جهان

نصف جهان

پروردگار این کشور را از شر دشمن. خشکسالی. از دروغ محفوظ دارد. "دعای داریوش کبیر در تخت جمشید"

بازگشت نظام آموزشي به سال 1328

افزايش نگراني از حضور دختران در مدارس و دانشگاه ها - سه شنبه 16 بهمن 1386 

madrese28.jpg

سرپرست وزارت آموزش و پرورش روز گذشته با تاکيد براين که سيتستم آموزشي نبايد براي دختران و پسران ‏يکسان باشد خواستار بازگشت برنامه هاي نظام آموزش به قبل از سال 1328 و تعيين برنامه هاي متفاوت درسي ‏براي دختران و پسران شد. همزمان، مرکز پژوهش هاي مجلس در گزارشي با اشاره به نگراني دستگاه هاي ‏حکومتي ايران از افزايش تعداد دختران دانشجو، يادآور شد که دولت در دو سال گذشته در پذيرش دختران دانشجو ‏در رشته هايي مشخص دخالت کرده و ضريب هايي در نظر گرفته تا بتواند تعداد پسران بيشتري را روي صندلي ‏دانشگاه ها بنشاند. ‏

‎نگراني از سهم زنان در آموزش و پروش‎

به گزارش ايسنا ه سرپرست آموزش و پرورش در نشست "زن و سلامت معنوي‎ ‎با اشاره به گفته قبلي خود در ‏مورد تفاوت در آموزش دختر و پسر تاکيد کرد که يكسان سازي دختران و پسران دستاورد استعمار بوده است". ‏

علي احمدي با يادآوري اين که "54 درصد از كاركنان آموزش و پرورش را زنان و 48 و 4 دهم درصد از ‏جمعيت دانش‌آموزي را نيز‎ ‎دختران تشكيل مي‌دهند" نسبت به افزايش تدريجي نسبت فوق ابراز نگراني کرد و گفت ‏‏"مسووليت زنان در اين عرصه‎ ‎بسيار بيشتر و مهم‌تر است، چرا كه فرزندان دختر ما با فرزندان پسر مشابه و ‏يكسان‎ ‎نيستند؛ هر چند كه رسانه‌ها اين موضوع را به گونه‌اي ديگر منتقل مي‌كنند". وي با اشاره به برخي از ‏اظهارات‎ ‎گذشته خود در مورد ضرورت تفاوت در آموزش دختران و پسران در سنين خاص، تاکيد کيدکرد "تفاوت ‏بين دختران و پسران حقيقت مسلمي است كه هيچ گاه قابل انكار نيست و دختران و‎ ‎پسران در رده‌هاي سني خاصي ‏نيازهاي جسمي، روحي و عقلايي يكسان ندارند". علي احمدي "آينده‌ دختران و پسران را متفاوت دانست و گفت ‏‏"اگر چه زن و مرد از حيث‎ ‎انساني در پيشگاه خداوند يكسان هستند و ملاك سنجش آن‌ها عمل صالح است، اما در ‏حوزه‎ ‎كاركرد و آموزش و عملكرد در جامعه يكسان نيستند و افتراق‌هاي زيادي بين آن‌ها وجود‎ ‎دارد". ‏

سرپرست وزارت آموزش و پرورش با اشاره به اين که "دختران در 9 سالگي به سن تكليف مي‌رسند و پسران در‎ ‎سن 15 سالگي" گفت "آيا دليل آشكارتري در تفاوت بين دختران و پسران وجود دارد". ‏

سرپرست وزارت آموزش و پرورش از تلاش براي برنامه ريزي متفاوت تحصيلي ميان دختران و پسران خبر ‏داد، و گفت "اگر تا ديروز در اين زمينه‎ ‎غفلت صورت گرفته است، دليل نمي‌شود كه ما امروز اين موضوع را ‏ناديده بگيريم و از‎ ‎همين جا از همه كارشناسان و محققان در رابطه با اين موضوع كمك مي‌خواهيم". ‏

علي احمدي که در انتخابات رياست جمهوري برنامه ريزي ستاد انتخاتي احمدي نژاد را به همراه دامادش مهرداد ‏بذرپاش برعهده داشت با نقل خاطره اي گفت "يك‌بار فردي به من گفت‎ ‎تا سال 1328 برنامه‌هاي تعليم و تربيتي ‏براي دختران و پسران متفاوت بوده است و از‎ ‎آن به بعد بوده كه اين آموزش‌ها يكسان شده است" وي تاکيد کرد ‏‏"آيا اين روند نيز يكي از دستاوردهاي‎ ‎استعمار نبوده كه به ما تحميل شده است؟" علي احمدي همچنين گفت "در ‏حال‎ ‎حاضر آموزش متفاوت دختران و پسران در آموزش و پرورش را در دستور كار كارشناسان و‎ ‎محققان قرار ‏داده‌ايم و به دنبال پيدا كردن شواهد بيشتري در اين رابطه هستيم". ‏

سرپرست وزارت آموزش و پرورش گفت: "مدارس و واحدهاي آموزشي‎ ‎دختران و پسران مقتضيات خاص خود ‏را مي‌طلبند، و نوع تعامل اوليا و مربيان در‎ ‎مدارس دخترانه و پسرانه متفاوت است و حتي مقاطع تحصيلي ‏دختران و پسران بايد متفاوت‎ ‎باشد". ‏

وي رسانه ها را عامل بخشي از مسايل دانش آموزان عنوان کرد ولي از اعمال سانسور بر مطبوعات و رسانه ها ‏در کشور ابراز خوشحالي کرد و گفت "خوشبختانه رسانه‌ها در جامعه ما به طور نسبي تحت كنترل هستند و ‏مدرسه و خانواده‎ ‎بايد دست به دست هم بدهند تا به انفعال بيشتري دچار نشويم، هر چند كه در حال حاضر‎ ‎نيز ‏خيلي چيزها را از دست داده‌ايم و در بسياري از موارد عقب نشيني‌هاي زيادي‎ ‎كرده‌ايم". ‏

‎نگراني از ورود بيشتر دختران به دانشگاه‎

در واکنشي جداگانه، مركز پژوهش‌هاي مجلس با اشاره به افزايش تدريجي تعداد پذيرفته‌شدگان دختر در مراكز ‏دانشگاهي تاکيد کرد که افزايش دختران در دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالي كشور، در دولت احمدي نژاد ‏نگراني‌هايي ايجاد کرده است. به نظر مرکز پژوهش ها اين نگراني هم از حيث اجرايي است (تامين خوابگاه، ‏حفاظت آنها در برابر آسيب‌هاي اجتماعي احتمالي و...) و هم از حيث آثار و نتايج اجتماعي و اقتصادي آن ‏‏(بلا‌استفاده ماندن بخشي از هزينه‌هاي صرف شده براي تربيت نيروي متخصص، تغيير جنسيتي بازار كار و... ).‏
‏ ‏
به نظر اين مركز اگر افزايش حضور زنان و دختران در دانشگاه‌ها متناسب با "توانايي جسماني و وضعيت ‏رواني" آنان نباشد، "تعادل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ميان زنان و مردان جامعه" به هم خواهد خورد و اين ‏مساله در درون خانواده‌ها تاثيرات مخربي بر جاي خواهد گذاشت.‏

مهمترين قسمت از آماري که به گفته مرکز پژوهش ها موجب نگراني شده از اين قرار است که تعداد ‏شركت‌كنندگان زن در كنكور از 42 درصد به 65 درصد و ميزان پذيرفته‌شدگان نيز از 32 درصد به 65 درصد ‏ارتقا يافته است. ‏

گزارش مرکز پژوهش ها يادآوري کرده که سازمان سنجش در سال 1385 (براي 26 رشته ) و در 1386 (براي ‏‏39 رشته ) با اعمال سياست گزينش، ضرايبي را ‌ به صورت 30-40 درصد زن، 30-40 درصد مرد و مابقي به ‏صورت رقابتي ‌ براي توزيع دانشجويان بر حسب جنسيت در نظر گرفته كه اين امر تاكنون "در مراجع و مجامع ‏كارشناسي به دقت واكاوي و بررسي نشده است"‏‎.‎

‎‎سابقه سهميه جنسيتي‎‎

آمار موجود حاکي از آن است که در بيش از 70 سال که راه اندازي و تاسيس دانشگاه در ايران گذشته تا سال ‏‏1377 ‏‎ ‎نسبت پسران راه يافته به دانشگاه از دختران بيشتر بود، اما از اين سال که براي نخستين بار دختران با ‏اختصاص بيش از 52 درصد ورودي دانشگاه‏‎ ‎هاي کشور چنين نسبتي را به نفع خود تغيير دادند، تا کنون در چند ‏مرحله مقامات وزارت‎ ‎علوم، سازمان سنجش، و برخي از مقامات دولتي خواستار اجراي سهميه بندي جنسيتي ‏براي‎ ‎محدود کردن ورود دختران به دانشگاه شده اند. ‏

اواخر فروردين سال 82 حسين رحيمي رييس وقت سازمان سنجش از "ايجاد سقف‌ 50 درصدي‌ در برخي‌ از ‏رشته‌هاي‌ تحصيلي‌‏‎ ‎آزمون‌ سراسري‌ از قبيل‌ كشاورزي‌، زراعت‌، آبياري‌، باغباني‌، ماشين‌آلات‌كشاورزي‌، ‏مهندسي‌مواد، مهندسي‌معدن‌، پزشكي‌، و فيزيوتراپي‌ براي‌‏‎ ‎داوط‌لبان‌ دختر" خبر داد، و گفت که "چنين سهميه بندي ‏مي‌توانند تاثير بسزايي‌ در‏‎ ‎حفظ‌ تعادل‌ آماري‌ هرم‌ جنسي‌ دانشگاهها داشته‌ باشد". ‏

رحيمي هم چنين "نبود تعادل‌‏‎ ‎در هرم‌ جنسي‌ دانشگاهها، را يكي‌ از دلايل‌ احتمالي‌ موثر در افت‌ كيفي‌ برخي‌‏‎ ‎رشته‌هاي‌ تحصيلي" ذکر کرد و ادعا کرد که "چنانچه‌ سياست‌ پذيرش‌جنسي‌ در رشته‌هاي‌‏‎ ‎تحصيلي‌ اتخاذ شود، ‏كيفيت‌ علمي‌ دانشگاهها نيز ارتقا مي‌يابد". ‏

اعمال سهميه بندي جنسيتي مورد نظر رييس سازمان سنجش در دفترچه هاي کنکور سال‎ 83 ‎اعتراض هاي ‏بسياري را بر انگيخت و دامنه آن‎ ‎تا نمايندگان مجلس ششم را نيز دربر گرفت و 156 نماينده مجلس ششم در نامه ‏اي از‎ ‎خاتمي خواستند تا سهميه بندي جنسيتي در کنکور را لغو کند. به دنبال تدام اين‎ ‎اعتراضات رييس جمهور ‏وقت دستور لغو سهميه بندي جنسيتي در کنکور را صادر و اعمال‎ ‎احتمالي آن را مشروط به انجام بررسي هاي ‏کارشناسي بيشتر کرد. ‏

اما با تغيير ترکيب مجلس هفتم به نفع اصولگرايان و پس از آن يکدست شدن قدرت گروهي از اصولگرايان ‏اعضاي مجلس هفتم طرحي را ارائه کردند تا سازمان سنجش با سهميه بندي جنسيتي در کنکور بايد محدوديت ‏هايي را براي‎ ‎ورود دختران به دانشگاه اعمال کند. ظاهرا در همين راستاست که مرکز پژوهش هاي مجلس ديروز ‏اعمال سهميه بندي جنسيتي در کنکور با هدف کاهش ورودي دختران به دانشگاه را مورد تاکيد قرار داده است.‏

+ نوشته شده در  86/11/16ساعت 23:6  توسط مهرداد آذر تاش  | 

ما اصلاح ناپذيريم!

وبگرد   ‏سها سيفي

‏"جمهور" در حاشيه افزوده شدن بر تعداد رد صلاحيت ها توسط هيات هاي نظارت مي نويسد:‏

اين اتفاق که ابعاد آن تا چند روز آينده به شکل کامل و روشن مشخص خواهد شد، تنها يک پيام از سوي ‏اقتدارگرايان براي کساني که به هر شکل براي آينده ايران نگران هستند، دارد: "ما اصلاح ناپذيريم".‏

ديگر سخن از حضور به هر شکل در انتخابات مضحک و غيرعقلايي خواهد بود. انتخاباتي که در بهترين شرايط ‏و در صورت تشکيل مجلسي دموکراتيک نيز با وجود ساختار معيوب و تسلط کامل شوراي نگهبان بر قوه فانون ‏گذاري، کم اثر و ناکارآمد است در شرايط فعلي حتي امکان تشکيل حداقلي همچون مجلس هفتم نيز وجود نخواهد ‏داشت.‏


‎به خدا که راحت شد‎

روايت "اکبر منتجبي" از خبر مرگ بورقاني اين است که بخش هايي از آن را مي خوانيم:‏

ميان خواب و بيداري مي راندم. جرات نکردم به سهام زنگ بزنم که مبادا راست باشد. در بيمارستان نيما فاتح را ‏ديدم. او هراسان تر از من. من از بدتر او. کشيک شب از ما پرسيد کي بوده؟ خبرنگاره؟ و ما بي اعتنا رفتيم سمت ‏اورژانس. و بعد يک به يک چهره هاي ريز و درشت سياسي مي آمدند. که رسيدم به سهام و مادرش و حاج آقا ‏معمار. بغض و گريه و تسليت. ‏

ناله سهام در گوش مادر که: "به خدا راحت شد از اين زندگي. مي ماند که چي بشه." مادر سهام را دلداري داد. ‏رضا خاتمي با پدر صحبت کرد. که "همه چيز و همه کارها انجام شده." سينه ديوار بچه هاي مشارکت ايستاده ‏بودند. انگار جلسه شوراي مرکزي بود. ‏


‎از وزيرش، جلوتر بود‎

‏"نيک آهنک کوثر" هم راوي خاطره اي از ملاقات با بورقاني است:‏

من و جواد کاظمي رفته بوديم دفتر بورقاني در ميدان تختي. شنيده بوديم که دارند برايش مساله ميسازند. گمانم ‏جواد، بحث نشريات زرد را پيش کشيد، و بورقاني از وجود آنها هم حمايت کرد. اگر خطا نکرده باشم، گفت بخش ‏عمده روزنامهخوان شدن خيليها به خاطر وجود همانهاست. برايم جالب بود. نگاه تبعيض آميزي به نشريات ‏نداشت.‏

من زماني از مهاجراني خوشم ميآمد، و بعدها نگاه خوبي به او نداشتم. بخصوص بعد از رفتن بورقاني از وزارت ‏ارشاد. ظريفي ميگفت که ناراحتي مهاجراني بابت اين است که معاونش از خودش جلوتر است و رسانهها به ‏خاطر احمد بورقاني دارند پيشرفت ميکنند که با سياسيبازيهاي عطا نميخواند. مهاجراني حراف بود و زنبور ‏بيعسل، و بورقاني اهل کار بود و مرد عمل.‏


‎بيچاره من، بيچاره ما‎

‏"هوشنگ دوداني" در حاشيه ي مرگ نامنتظره احمدبورقاني اين گونه مي نويسد:‏

مردم ايران اگر بدانند بر آنها چه مي‌رود؛ در يک چشم به هم زدني همه چيز را زير و زبر مي‌کنند. شک ندارم. و ‏اگر چنان نمي‌کنند، نمي‌دانند بر آنها چه مي‌رود. من دريافته بودم احمد بورقاني مي‌دانست بر او و مردمان ايران ‏چه مي‌رود. هولناک است. و من اين را چندي از دوم خرداد هفتاد و شش نگذشته دريافته بودم و نگرانش مي‌شدم. ‏و کم نبودند کساني که مي‌دانستند او مي‌داند. براي همين بود که آخرين يادمان من پيش از صندوقچه‌نشيني او يک ‏آي، آي، آي دوست داشتني است. بيچاره احمد بورقاني. بيچاره ما. بيچاره من. ‏


‎سکوت کرد و از درون سوخت‎

واکنش جميله کديور در "مکتوب" به اين خبر اينگونه است:‏

بورقاتي از جمله انسان هاي استثنايي بود که مي خواست با حقيقت زندگي کند، براي مصلحت ارزشي قائل نبود و ‏صداقت متاعش بود. افرادي چون بورقاني خود را در جامعه اي مي بينند که فضاي زندگي و تنفس براي آنان روز ‏به روز و لحظه به لحظه تنگ تر و بسته تر مي شود؛ سکوت مي کنند و از درون مي سوزند؛ لبخند مي زنند و ‏ميان خنده مي گريند... ‏

بورقاني در همه عمر کوتاهش نگذاشت حقيقت قرباني حفظ وضع موجود شود. وقتي ديد نمي گذارند و نمي تواند ‏از حقيقت در عرصه حکومت دفاع کند، به عرصه عمومي بازگشت، مقاله نوشت و شاهد زمانه خويش شد. ‏


‎بياييد جلو تا خدمت تان عرض کنم!‏‎

‏"بهزاد افشاري" به نقل از بولاگ "زير تيغ" راوي کتک زدن يک خبرنگار توسط محمدباقر قاليباف است:‏
محمد باقر قاليباف ديروز خبرنگار ايران را کتک زد. اين يعني رياست جمهوري پر! الان که خبر را خواندم ‏خشکم زد! واقعا چطور او حاضر شده يک خبرنگار را جلوي چشمان همه حتي مهدي چمران کتک بزند؟ وبلاگ ‏زير تيغ نوشته : ‏

هنگامي که قاليباف به همراه مهدي چمران وارد موزه آزادي واقع در طبقه ي زيرين ميدان آزادي شدند از سقف ‏موزه روي سرشان آب چکه مي کرد و خبرنگار روزنامه ايران با ديدن اين صحنه ضبط صوت ديجيتالي خود را ‏روشن مي کند و از سردار قاليباف مي پرسد: "آقاي قاليباف چرا در عموم پروژه هاي شهري نوعي شتابزدگي ديده ‏مي شود؟" سردار قاليباف در حالي که به شدت خشمگين بوده به ايشان مي گويد: "بياييد جلو تا خدمتتان عرض ‏کنم." ‏


‎اتمام حجت‎

روز اول گزارش هفتگي"آزادنويس" مطلبي ست در حاشيه بيانيه 350 فعال سياسي و اجتماعي که نسبت به ‏سياست هاي خارجي نظام و تبعات آن براي منافع ملي کشور هشدار داده بودند:‏

مردمي که قرار است مخاطب چنين بيانيه‌اي باشند خودشان دارند از زور گراني ضعف را مي‌چشند، مذهبي هم که ‏باشند يک بار که بروند سوريه متوجه آزادي لباس پوشيدن مردم و فروش بدون ممنوعيت سي‌ دي‌هاي رقص و ‏آواز عربي مي‌شوند و تفاوت‌ها را مي‌بينند. يک کمي بهترشان هم که پايش برسد به دوبي؛ اصولأ از فرودگاه ‏درنيامده فک و فاميل حکومت را به همديگر وصلت مي‌دهد. بنابراين براي اثبات خرابکاري‌هاي داخلي‌ و خارجي ‏حکومت به مردم عادي بيانيه دادن لازم نيست. مي‌ماند خواص، که باز انتشار چنين بيانيه‌اي براي‌شان مثل کار ‏آرايشگرهايي‌ست که از بيکاري سر همديگر را مي‌تراشند. ‏

پس اين بيانيه به چه کاري مي‌آيد؟ اگر خودسانسوري‌ وجود نداشت؛ اين بيانيه مي‌توانست اتمام حجت با حکومت ‏باشد، يعني همان حرفي که مهندس بازرگان در دادگاه نظامي دوره‌ي شاه گفته بود که ما آخرين نسلي هستيم كه با ‏شما با چنين ادبياتي حرف مي‌زنيم. ‏


‎چرا منابع مالي انتخاباتي مشخص نيست؟!‏‎

‏"اميدمعماريان" از عدم شفافيت مالي در ساختار سياسي و انتخاباتي ايران مي گويد:‏

يکي از مواردي که در خصوص انتخابات درايران وجود دارد وبه نظرم انعکاس دهنده وضعيت کلي کشور است، ‏عدم شفافيت در اعلام منابع مالي کمپين هاي انتخاباتي کانديداهاي رياست جمهوري ومجلس و يا مجلس خبرگان و ‏وشوراي شهر است. يعني ما نمي فهميم هيچ وقت که فلان شخص يا سازمان ويا نهاد چقدر به فلان کس پول داده ‏است و يا چه امکاناتي دراختيار کانديداهاي خود قرار داده اند. همه هم ظاهرا پذيرفته اند که کسي دراين زمينه ‏چيزي نگويد وکسي هم کاري نمي کند که زمينه هاي قانوني اجباري شدن چنين اعلامي فراهم آيد. ‏


‎تشريف بياوريد براي سنگسار‏‎

‏"عبدالقادر بلوچ" در حاشيه اظهارنظري از يک مسئول ايراني در سيستان و بلوچستان که خواسته است کتابخواني ‏تبديل به يک سنت رايج در ايران بشود، طنزنوشته اي دارد کوتاه و خواندني:‏

زندانيان محترم کتابي را که امروز برايتان مي‌خوانم آئين دوست يابي ديل کارنگي است.‏
‏- آقا! آقاي محترمي که فردا بناست اعدام بشي گوش بده...ديل کارنگي توي کتاب خودش مي‌گه...‏
‏- برادر اجازه؟‏
‏- بفرمائيد.‏
‏- برادر غروب بناست دست راست و پاي چپ منو قطع کنن. من مي‌تونم برم بيرون؟
‏- نه جانم. تو اتفاقاً بيشتر احتياج داري. ديل کارنگي که براي دست و پا دارا کتاب ننوشته.‏
داشتم مي‌گفتم: ديل کارنگي که يکي از نويسندگان...‏
‏- تق...تق...تق
‏- بفرمائيد تو
‏- برادر، اون خواهري که تو کلاستون هست، بايد تشريف بياره ببريم سنگسارش کنيم.‏
کلاس شلوغ مي‌شود. برادران، خواهر را مي‌برند. کتابخوان سرسام گرفته. يکي مي‌گويد دوست به چه درد ما ‏مي‌خورد. يکي داد مي‌زند ما اگه دوست داشتيم وضعمون بهتر از اين بود.‏
برادر با کلتش چند تير به سقف کلاس مي‌زند. کلاس ساکت مي‌شود! ‏


‎بي اخلاقي در ورزشگاه هاي ايران‎

‏"ايمان امروز" از وضع بد و منحط فضاي اخلاقي حاکم بر ورزشگاه هاي ايران نوشته است:‏

در ورزشگاههاي فوتبال ايران، پرتاب سنگ و اشياء آتش‌زا و گازهاي سمي به درون زمين و به سوي داور که ‏بي‌طرف‌ترين و دادگرترين افراد مسابقه است، به يک عادت و رسم تبديل شده. در ورزشگاههاي فوتبال ايران؛ ‏اگر از واژگان رکيک و غيراخلاقي استفاده نکني، اگر به تيم مقابل، به بازيکن حريف، به سردسته‌ي رقيب و به ‏داور توهين نکني، با "چشم ديگر"ي تو را مي‌نگرند. چون حالا ديگر ناسزا گفتن و بددهني کردن را به بخشي از ‏فرهنگ ما تبديل کرده‌اند.‏


‎برائت از نومحافظه کاري‎

‏"کالاتاکسي" در معرفي کتاب تازه منتشر شده اي از فوکوياما يعني "امريکا بر سر تقاطع" مي نويسد:‏

خوبي فوکوياما براي سياستمداران ايراني اينست که مسايل را صرفا سياسي نمي بيند و ديد خوبي نسبت به اقتصاد ‏دارد. همچنين او به آزادي هاي سياسي بصورت مطلق نمي نگرد و پيش شرط هاي لازمي همچون شرايط ‏اقتصادي را براي آن در نظر مي گيرد.‏

او در اين کتاب به طور خلاصه، به جريان شناسي سياسي در آمريکا پرداخته و اصول و تاريخ تفکر نومحافظه ‏کاري را مي شکافد و عملا نشان مي دهد که دولت بوش آن قدرها هم که گفته مي شود با نومحافظه کاري مرتبط ‏نيست. ‏


‎سکولار و مذهبي، همپاي هم‏‎

ناهيد کشاورز در "مدرسه فمينيستي" ياداشتي در باره ماهيت مذهبي يا سکولار فعالان کمپين يک ميليون امضا ‏نوشته است:‏

ايده اصلي کمپين، توسط جمعي سکولار مطرح شده است. جمعي که داراي هويت سکولار است اما آميزه اي است ‏متشکل از افراد دين باور و غير مذهبي. برخي از فعالان زنان به اين نتيجه رسيده اند که براي کار در ميان مردم ‏و ايجاد حساسيت نسبت به حقوق برابر، مي بايست باورهاي مردسالارانه اي که با باورهاي ديني آنان گاه پيوند مي ‏خورد را به چالش کشيد. چرا که اسلام نيز همچون بقيه اديان، نمي تواند از زمينه اجتماعي و فرهنگي خود جدا ‏باشد.‏


‎زردنويسي سياسي‎

‏"ملکوت" زردنويسي سياسي را هم تقبيح مي کند:‏

در روزنامه‌نگاري ايران البته دو نوع روزنامه‌نگاري زرد داريم: زردنويسي سياسي و زردنويسي عوامانه. ‏زردنويسي سياسي البته شاخه‌اي از همان زردنويسي عوامانه است. يعني اگر تا ديروز «عوام» ذوق مي‌کردند از ‏با خبر شدن از اسرار زندگي خصوصي فلان هنرپيشه، الآن «رقباي سياسي» بر ملا شدن و بر ملا کردن اسرار ‏زندگي خصوصي سياست‌مدار رقيب را فرض واجب مي‌شمارند و مهم نيست که آن بخش زندگي خصوصي رقيب ‏واقعاً چه ربطي به اختلاف‌نظرهاي سياسي‌شان دارد.‏


‎کاستي انديشه‎

و سرانجام محمد جواد کاشي نيز در روزهايي که به سالگرد انقلاب اسلامي نزديک مي شويم در "زاويه ديد" مي ‏نويسد:‏

هيچگاه باور نکرده‌ام که انقلاب يک رخداد تصادفي، سطحي، خطا و کنشي غير عقلاني بوده است.نه تنها بر اين ‏باور نبوده‌ام، بلکه بر اين نظرم که ناديده انگاشتن اهميت رخداد انقلاب، کاستي مهم انديشه و استراتژي‌هاي سياسي ‏ما در ايران امروز است. ‏

+ نوشته شده در  86/11/16ساعت 22:16  توسط مهرداد آذر تاش  | 

حقوق بشر ؟؟!!

جوان بيست و دو ساله ای به جرم نوشيدن مشروبات الکلی به اعدام محکوم شد

aptn saddam justice judges eng 150 15dec03.jpgدادگاه کيفری استان تهران جوان بيست و دو ساله ای به نامه محسن را به جرم نوشيدن مشروبات الکلی به اعدام محکوم کرده است.

بنا بر اين گزارش قاضی جليل جليلی دادرس  شعبه ۷۲ دادگاه کيفری استان تهران در گفتگو با خبرگزاريهای ايران خاطرنشان کرده است اين متهم چهار بار شرب خمر کرده و بر پايه قانون مجازات اسلامی هر فردی که دو بار مشروب بخورد و هر بار حد و يا شلاق برای او جاری شود در دفعه سوم اعدام ميشود.

در همين حال گزارش می شود حکم اعدام بهنام زارع جوانی که در هنگام ارتکاب جرم زير هجده سال داشته جهت اجرا به زندان عادل آباد   شيراز ابلاغ شده است. بنا به گفته محمد مصطفايی وکيل دادگستری با استناد به ماده ۳۷کنوانسيون حقوق کودک صدور حکم قصاص برای موکلش که در زمان ارتکاب جرم سنش زير ۱۸ سال بوده برخلاف م فاد صريح قانون است و طبق ماده ۴۹ قانون مجازات اسلامی اطفال در صورت ارتکاب جرم مبری از مسئوليت کيفری هستند. اين وکيل دادگستری ابراز اميدوارای کرده است که با جلب رضايت اوليای دم اين حکم اجرا نشود.

+ نوشته شده در  86/11/16ساعت 22:5  توسط مهرداد آذر تاش  |