حكم و اتهام تازه براي ستار زارعي
عضو هيئت مديره كانون صنفي معلمان خمينيشهر
آقاي ستار زارعي دبير آموزش و پرورش شهرستان خميني شهر به حكم دادگاه تجديد نظر (دادگاه اداري) به۱۰ماه انفصال از خدمت قطعي محكوم شد.
اتهامات آقاي زارعي :
1- تعطيل خدمت در اوقات مقرر اداري
2- شركت در تظاهرات، تحصن و اعتصاب، و تحريك به تظاهرات، تحصن واعتصاب
3- اعمال و رفتار خلاف شئون شغلي ( اشتغال به بقالي )
آقاي زارعي دراين باره مي گويد: تا اين مرحله از ماراتون فرياد عدالت خواهي در خميني شهر آقاي مجتبا ابطحي موفق به دريافت طلا، من موفق به دريافت برنز شدهام.
اميد مي رود آقاي حميد مجيري به دريافت نقرهي اين مسابقات نايل شود.
آقاي زارعي در بارهي اتهام سوم خود، اعمال و رفتار خلاف شئون شغلي (اشتغال به بقالي) مي گويد: پيشاپيش من ازهمهي بقالهاي محترم پوزش مي خواهم، زيرا بقالي هم شغل شريفي است، آنان بخشي از نيازهاي افراد اجتماع را برطرف مي كنند، شايستهي اهانت نيستند.
ايشان ميافزايد: مدتها پيش وزير آموزش و پرورش گفته بود :" اگر معلمها پول اضافي مي خواهند بروند دنبال شغل ديگر..."
و امروز هيات بدوي شغل دوم را براي معلمها خلاف شئون شغلي ميداند. اين براي ما شگفتانگيز و كاملا برخوردي دوگانه است. يا وزير از قوانين آگاه نيست، يا هيات بدوي دنبال بهانه است.
لازم به ياد آوري است در حكمي كه هيات بدوي سازمان آموزش و پرورش اصفهان صادر كرده بود آقاي زارعي براي مدت ۳ سال به استان سمنان تبعيد شده بود.
تصوير حكم در لينك زير آمده است.
http://www.blogpulp.com/imagehost/images/18132163118.jpg
به نقل از كانون تهران
+ نوشته شده در
86/08/14ساعت 19:23  توسط مهرداد آذر تاش
|
ادامه كينه توزيها نسبت به معلمان !
آقاي اسماعيل اكبري عضو كانون صنفي معلمان خميني شهر به حكم هيات بدوي استان اصفهان به اتهام :
۱- شركت درتجمعات واعتصابات.
۲- نشراكاذيب .
۳- اهانت به مقدسات.
به مدت ۳سال به بخش پيربَـــكرون از توابع بخش لنجانات استان اصفهان تبعيد شد.
اين حكم، در تاريخ ۸آبانماه/۸۶ به آقاي اكبري ابلاغ شده، و قابل اعتراض مي باشد.
+ نوشته شده در
86/08/13ساعت 19:25  توسط مهرداد آذر تاش
|
وبگرد سها سيفي
محمد جواد کاشي در "زاويه ديد" نگاه متفاوت تري به مرگ قيصر امين پور انداخته است:
قيصر از کليشهها فراتر بود، اما چه سود، او شاعر زمانهاي بود که شعر بزرگترين کليشه آن بود. من با قيصر هم نسل بودم. او در زمانهاي کودکي و نوجواني خود را پشت سرگذاشت، که شعر، شعور فاخر مردم بود. شعر همواره آبستن حقيقتي بود که به منزله غايت اخلاقي در پيشاني زندگي نصب شده بود. زيبايي، حقيقت و خير، در هم پيچيده بودند.
اما غنچه قريحه قيصر در زماني به تدريج ميشکفت که شعر به شعار بدل شده بود. کساني از ناحيه شعار نان ميخوردند و اينچنين شد که سفره شعر پر از نان چرب و گرم شعار بود، اما خالي از حقيقت. شعر ديگر نه تکيه گاهي بود و نه منادي هيچ افقي پيش چشم مخاطبانش.
قيصر در اين ميانه، پر از ترنم و ترانه بود. اما مثل سربازان به جاي مانده از نبردي تاريخي، در خيابان گام بر ميداشت. حماسهها در جانش طغيان کرده بودند، اما در خلال سالها و لحظههاي تنهايي، به تدريج رسوب کرده بودند و در رنگ سردي از مهر عميق از چشمانش ميتراويدند.
زمين ديگر جايي براي قيصر نداشت. عجيب بود که زودتر از اين از جهان نرفت. به خماري چشمان قيصر که مينگريستي، عجب ميداشتي از اين زمين نفرين شده که هنوز او را تاب آورده است.
خوب مردن حق ماست!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
86/08/11ساعت 22:27  توسط مهرداد آذر تاش
|
شاعري که به شعر دست يافت
درباره قيصر امين پور
مازيار رادمنش
قيصر امين پور شاعر بزرگ ايراني به علت عارضه قلبي در بيمارستان دي تهران درگذشت. وي که در يک تصادف رانندگي در سال 1378 بشدت آسيب ديده بود، از ناراحتي کبد و طحال رنج مي برد و به همين دليل دائما بيمار بود و همين بيماري باعث درگذشت او شد. امين پور 48 ساله بود و علاوه بر سرودن شعر، به تدريس در دانشگاه اشتغال داشت. پس از درگذشت وي بسياري از دوستداران و دوستان او که با وي در مطبوعاتي چون سروش نوجوان کار مي کردند، از جمله شفيعي کدکني، بيوک ملکي، فاطمه راکعي، ساعد باقري، حسن اسرافيلي، طاهره ايبد، محمدرضا عبدالملکيان و ديگر شاعران کشور جمع شدند و فضايي پر حزن و اندوه بوجود آمد. استاد شفيعي کدکني که استاد قيصر امين پور بود نيز مانند بسياري اساتيد دانشکده ادبيات دانشگاه تهران، کلاس درس خود را تعطيل کرد. تقريبا همه مسوولان کشور از جمله سيد محمد خاتمي، آيت الله خامنه اي، رئيس جمهور، وزير ارشاد و حتي سپاه پاسداران نيز درگذشت او را تسليت گفتند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
86/08/11ساعت 22:24  توسط مهرداد آذر تاش
|
کنسرت شجريان دراصفهان
"مرغ سحر"
اين بانگ آزادی را
شجريان هم نخواند
يك ملت می خواند!
ترانه "مرغ سحر" ملک الشعرای بهار، شده است سرود ضد استبداد و خودکامگی و حالا که مردم آن را کرده اند سرود خود، مشکل حکومتيان با محمدرضاشجريان مضاعف شده است.
هيچ دليل و بهانه ای برای ندادن اجازه برگزاری کنسرت به شجريان وجود ندارد. نه زن است که خواندنش ممنوع و مکروه باشد و نه ضد انقلاب بوده و نه شنگول و منگول می خواند. شعرهای مولوی و حافظ و شعرای معاصر را می خواند، چند نفری هم درکنارش ساز می زنند. تازه شجره مذهبی هم از طرف پدر دارد. از اول هم با سلطنت طلب ها مسئله داشت و همچنان دارد. حتی يکبار در يک مصاحبه گفت که متاسف است که اسمش "محمدرضا"ست!
بهرحال، به تلويزيون نمی رود و آن را تحريم کرده، سيمای جمهوری اسلامی هم گامی درجهت آشتی بر نمی دارد. مثلا تا حالا حتی يکبار يکی از کنسرت های او را پخش نکرده که گامی باشد در جهت آشتی. سيمائی که با مردم قهر است، سادگی است تصور آشتی با خواننده ای که مردم او را می خواهند!
بدين ترتيب است که اجازه کنسرت را ناچارند بدهند، با اما و اگر ها و کارشکنی های ی بسيار، از جمله نگرفتن عکس، سالن های کوچک و پرت افتاده، کارشکنی در پخش صدا و بالاخره "نخواندن اين شعر و يا آن آواز و ترانه". از جمله و در صدر اين ليست "مرغ سحر"!
اگر نبود استبداد، چه نيازی به سانسور ترانه اش بود؟ خود، خوب می دانند چه ريگی به کفش دارند و به همين دليل "مرغ سحر" را ممنوع کرده اند. ترانه ای که در وصف آزادی است و بانگ بلند مشروطه.
زمان شاه هم پخش اين ترانه با صدای خوانندگان وقت ممنوع بود، مثل ترانه مراببوس!
در کنسرت های اخير شجريان از مردم درخواست و اصرار و از شجريان و گروه همراهش انکار و سرکشی. مردم فرياد می زنند" مرغ سحر – مرغ سحر " و شجريان که می داند در صورت خواندن آن، برای گرفتن مجوز کنسرت بعدی برايش گربه رقصانی خواهند کرد، طفره می رود. درجريان کنسرت اخير شجريان در شهر اصفهان نيز همين شد. سه شب مردم "مرغ سحر" را خواستند. حتی شب دوم که شجريان نخواند، خود مردم شروع به خواندن جمعی آن کردند تا بالاخره شب سوم که همين خواست مکرر در مکرر تکرار شد، يا خود شجريان عنان از کف داد و به رغم پيامدهای آن شروع به خواندن "مرغ سحر" کرد و يا از بيم همه خوانی "مرغ سحر" به او گفته بودند اگر بار ديگر مردم خواستند خودشان بخوانند و صدا در صدا بياندازند می توانی بخوانی. اينگونه بود و يا اينگونه شد که در سومين شب کنسرت اصفهان، شجريان "مرغ سحر" اين راز هميشه سر به مهر "آزادی" را خواند.
درباره اين سه شب و استقبال مردم از آن، از هر سو گزارش هائی در تائيد همين استقبال منتشر شده است. چنان که علاوه بر فروش رفتن 2 هزار بليت رسمی و پر شدن سالن و نشستن مردم روی صندلی های پلاستيکی، شمار زيادی بيرون از محل و شماری نيز ايستاده کنسرت را گوش کرده اند و ديده اند. بازار سياه هم مثل همه موارد ديگر برپا بوده است.
شجريان هم نخواند، مردم می خوانند. بنام "آزادی" هم می خوانند! با اين بانگ عمومی چه می کنند؟
+ نوشته شده در
86/08/11ساعت 22:21  توسط مهرداد آذر تاش
|
| انتقاد نوري همداني از برگزاري كنگره مولوي |
| |
|
|
به نوشته همشهري، آيت الله حسين نوري همداني گفت: كتاب شعر مولوي از نظر ادب و تمثيل قابل استفاده است، ولي در اين كتاب انحرافات بسياري وجود دارد كه با اصول و عقايد ما همخواني ندارد و سبب منحرفشدن جامعه ميشود. او با انتقاد از برگزاري مراسم بزرگداشت مولوي افزود: مولوي بينش درستي نسبت به اهل بيت نداشت و برخي از آثار او از انديشههاي انحرافي سرچشمه گرفته است و مراسمي كه براي وي برپا شد، براي پيامبر و ائمه اطهار برپا نميشود. |
| انتقاد شديد روزنامه حزب الله از برگزاري كنگره مولوي |
| |
|
|
حزبالله در تيتر نخست خود با عنوان انتقاد شديد آيت الله صافي از برگزاري كنگره مولوي نوشت: آيتالله العظمي صافي گلپايگاني برگزاري مراسم بزرگداشت مولوي در تهران و ديگر شهرهاي كشور را محكوم كرد و گفت: افرادي كه كنگره بزرگداشت مولوي را در ايران برگزار كردهاند و آن حرفها را بيان نمودند بايد از امام زمان (عج) خجالت بكشند. بنده به شدت كنگره مولوي را محكوم كرده و مخالف برگزاري آن بودم... پولهايي كه در اين مراسم هزينه شد بايد در مراسمهاي تبيين شخصيتهاي علمي و ديني هزينه ميشد. اين روزنامه در سرمقاله خود نيز نوشته است: اصل برگزاري اين بزرگداشت، نه يك اقدام فرهنگي فعال كه صرفا يك واكنش به فعاليتهاي تركيه براي مصادره مولاناست و از سوي ديگر نحوه برگزاري كنگره و اجزاي آن، نشانههاي واضحي از اين انفعال را با خود دارد. ديگر آنكه معرفي مولانا به عنوان عارف اسلامشناس براي پيروان ديني كه حضرات معصومين عليهمالسلام را از خود دارد، اقدامي قابل تامل است. مولانا گذشته از جايگاه ادبي و فرهنگي خود چه نمونهاي از دين را به مخاطب جهاني خود معرفي كرده است؟ جدا گرايش آدمهاي مختلف دنيا با رويكردهاي مختلف به او، از سر چيست؟ و فكر ميكنيد نامگذاري يك سال به نام و توسط يونسكو با چه انگيزهاي صورت گفته است؟
|
+ نوشته شده در
86/08/11ساعت 22:20  توسط مهرداد آذر تاش
|
نصرت رحمانی
می آئی و من می روم
می آئی و من می روم، ای مرد ديگر
چون تيرگی از بيخ گوش صبحگاهي
ميائی و من می روم، زيباست، زيباست
باران نرمی بر غبار کوره راهي
***
دشت بلاخيز غريب تفته ای بود
هر تپه ای چون تاولی چرکين و به آن دشت
ما سوختيم و خيمه برکنديم و رفتيم
اينک تو ميآئی برای سير و گلکشت
***
حلاج ها بر دار رقصيدند و رفتند
شيطان خدائی کرد در اين خاک سوزان
اين قصر عاج افتخار آميز تاريخ
برپا بود از استخوان تيره روزان
***
می آئی و من می روم. بدرود، بدرود
چيزی نيآورديم و چيزی هم نبرديم.
بيهوده ماندن تلخ دردی بود، اما...
... اما چه درد انگيز!
ما بيهوده مرديم.
+ نوشته شده در
86/08/11ساعت 22:18  توسط مهرداد آذر تاش
|
نوآوري هيات بدوي استان همدان در صدور احكام !
هيات بدوي استان همدان بار ديگر در يک اقدام ناپسند و با توسل به توجيحات شرعي براي آقاي امير اسديان يکي از اعضاي پيشين هيات مديرهي کانون صنفي معلمان همدان اقدام به صدور راي نمود.
اين هيات با استناد به بند ( و) ماده ۹ تخلفات اداري ( تشويش اذهان عمومي دانشآموزان، سرودن شعر و نوشتن مقالات ادبي و تشويق آنان به فساد!!!.)
اقدام به صدور حکم تنزل از رتبهي دبيري به امور اداري بطور دائم نموده است.
بیچاره ها به چه روزی افتاده اند . اون از حکم اخراج معلم نمونه و تبعید معلم به جرم فقر این هم از توهین به اداریها با تبعید معلم به اداره. ما را بگو همیشه فکر میکردیم اداری ها چقدر زرنگ بوده اند که کارمند اداره شده اند؟؟!!!!!!
+ نوشته شده در
86/08/08ساعت 7:54  توسط مهرداد آذر تاش
|